۱۴۰۵ تیر ۲۳, سه‌شنبه

جبهه کُردی اسرائیل: تهاجم زمینی‌ای که طرح تغییر رژیم به آن وابسته بود

گزارش تحقیقیِ هاآرتص با عنوان «جزییات طرح موساد برای به قدرت رساندنِ احمدی‌نژاد دشمن سرسخت اسرائیل» روز دوشنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۵ منتشر شد. این گزارش بالغ بر ۹۰۰۰ کلمه است. در زیر تنها بخش‌هایی که مربوط‌اند به طرح تهاجم زمینی به وسیله‌ی سازمان‌های مسلح کرد ترجمه شده است. تعبیرات اضافیِ مترجم در کروشه [ ] آورده شده‌اند.


[بخش کردی طرح اسرائیل برای تغییر رژیم در ایران، پس از فروپاشی حکومت بشار اسد در سوریه شکل گرفت.]

در ۲۷ نوامبر ۲۰۲۴، شورشیان سوری عملیاتی تهاجمی را در منطقه حلب آغاز کردند. | شورشیان تقریباً بدون مواجهه با مقاومتی جدی از حلب به حما، از حما به حُمص و از حُمص به دمشق پیشروی کردند. در طول مسیر، سربازان اسد یونیفورم‌های خود را از تن بیرون آوردند، لباس غیرنظامی پوشیدند و مواضعشان را ترک کردند. | به گفته چند منبع، نخست‌وزیر نتانیاهو مجذوب آن چیزی شده بود که شبه‌نظامیان تحت رهبری ابومحمد الجولانی به انجام رسانده بودند.

الجولانی اساساً الهام‌بخش نخست‌وزیر شد. پس از آنچه در سوریه اتفاق افتاد، نتانیاهو نزد موساد رفت و گفت اگر می‌خواهند رژیم ایران را سرنگون کنند، به افرادی در میدان نیاز دارند، نیروهایی روی زمین. آن‌ها به جنگجویان مسلحی نیاز داشتند که بتوانند ناآرامی را شعله‌ور کنند. | موفقیت الجولانی طرح کُردی را باعث شد: مسلح‌کردن و آموزش شبه‌نظامیان در کردستان عراق و تأمین پشتیبانی هوایی برای حمله به غرب ایران.

[بنابراین، قرار بود شبه‌نظامیان کرد نیرویِ نیابتیِ مسلح زمینی‌ای را تأمین کنند که اسرائیل خود قصد نداشت در داخل ایران مستقر کند.]

سوریه، چنان‌که چند منبع اشاره می‌کنند، حتی پیش از جنگ داخلی نیز کشوری چندپاره و فقیر بود. تا سال ۲۰۲۴، پس از سیزده سال جنگ، این کشور به‌کلی ویران شده بود. | [برعکس] ایران یک قدرت اقتصادی با جمعیتی تقریباً چهار برابر سوریه است. این کشور ۹۰ میلیون نفر جمعیت دارد و تقریباً یک‌سوم آن‌ها به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم در استخدام دولت و دستگاه‌های امنیتی آن هستند. | ایران کشوری به وسعت نیمی از اروپاست. نهادهای حکومتی پیچیده و عمیقاً ریشه‌داری دارد. می‌خواهید چنین رژیمی را با شبه‌نظامیان کُرد از میان بردارید؟ این خودکار را می‌بینید؟ این کار مانند آن است که بخواهید با این خودکار این ساختمان را فرو بریزید. به‌سادگی غیرممکن است. | اما نتانیاهو اصرار کرد و دیوید بارنئا [مدیر موساد] نیز خود را کاملاً متعهد ساخت.

پس از آنکه تصمیم به اقدام گرفته شد، شبه‌نظامیان کُرد به گزینه طبیعی تبدیل شدند. | کردها یکی از بزرگ‌ترین اقلیت‌های ایران‌اند و روابط میان آنان و رژیم تهران مدت‌هاست پرتنش بوده است. ده‌ها هزار فعال کرد از پایگاه‌های خود در منطقه کردستان عراق فعالیت می‌کنند و با حمایت سازمان سیا، فعالانه با رژیم مخالفت می‌کنند.

به همان اندازه مهم، موساد از دهه ۱۹۷۰ روابطی با گروه‌های کُرد حفظ کرده و این روابط با گذشت زمان عمیق‌تر شده است.

هم‌زمان با پیشبرد طرح از سوی اسرائیل، موساد گروه‌های مختلف کُرد را شناسایی و ارزیابی کرد. | چند گروهی که موساد با آن‌ها تماس گرفت، آمادگی خود را برای مشارکت اعلام کردند. گروه‌های دیگری عمداً کنار گذاشته شدند. | موساد تصمیم گرفت جناح‌هایی را که به‌صراحت دارای دستور کاری ضدترکیه‌ای شناخته می‌شدند، وارد عملیات نکند، زیرا بیم داشت این اقدام آنکارا را نگران و عملیات را پیچیده کند. | بعدها مشخص شد که این نگرانی بی‌اساس نبوده است.

[برنامه‌ریزان اسرائیلی از همان مرحله نخست می‌کوشیدند میان فایده نظامی سازمان‌های کُرد و خطر برانگیختن مخالفت ترکیه تعادل برقرار کنند.]

[تا ژانویه ۲۰۲۵، تدارکات مسیر کُردی هم‌زمان با عملیات نفوذ موساد در داخل ایران ادامه داشت.]

در همین حال، موساد در کنار تدارکات مسیر کُردی، به توسعه کارزار نفوذ در داخل ادامه داد.

اما در اوایل تابستان، هنگامی که جنگ سال ۲۰۲۵ با ایران آغاز شد، تأکید به‌طور قاطع از نفوذ درونی به استفاده از زور نظامی تغییر یافت. طرح‌ها بر همین اساس بازنگری شدند. از آن زمان به بعد، تمرکز بر ترور رهبران، بمباران هوایی و ورود شبه‌نظامیان بود.

[پس از آغاز اعتراضات تهران در دسامبر ۲۰۲۵ و اعلام آمادگی ایالات متحده برای مداخله نظامی، نتانیاهو به موساد دستور داد تدارکات تغییر رژیم را سرعت بخشد.]

کُردستان، ژانویه ۲۰۲۶

آمادگی ایالات متحده برای جنگ با ایران، تدارکات در منطقه کُردستان عراق را تسریع کرد. | در هفته‌های منتهی به درگیری، مأموران موساد و فرماندهان ارشد شبه‌نظامیان کُرد مشترکاً عملیات را برنامه‌ریزی کردند. | مقام‌های اسرائیلی از میزان سازمان‌یافتگی نیروهای کُرد، با توجه به اینکه جنگجویان چریکی بودند، شگفت‌زده شدند. | آن‌ها با فرماندهانی کت‌وشلوارپوش مواجه شدند که در دانشگاه‌های معتبر ایالات متحده و بریتانیا تحصیل کرده بودند، زنان بسیاری در واحدهای رزمی خدمت می‌کردند و سازمان در مجموع ساختاری منظم از خود نشان می‌داد.

پایگاه‌های کُردها از هر نظر شبیه اردوگاه‌های نظامی‌اند. حصار پیرامونی، برج‌های نگهبانی، گشت‌ها، میدان‌های آموزشی و محل‌های تجمع دارند. شبیه پایگاه‌های ارتش اسرائیل‌اند، فقط تمیزتر و منظم‌تر. | مرحله برنامه‌ریزی هم‌زمان با تلاش برای مسلح‌کردن کُردها با سلاح‌هایی پیش می‌رفت که در جریان جنگ لبنان از حزب‌الله به غنیمت گرفته شده بود.

مأموران موساد به فرماندهان کُرد آموزش دادند که چگونه از این سامانه‌ها استفاده کنند و پس از چند روز آموزش طاقت‌فرسا، ویدیویی برای ثبت تدارکات تهیه کردند. | آشیانه‌های عظیمی را دیدیم که پر از سلاح و تجهیزات بودند. ردیف‌هایی از سربازان با ظاهری بی‌نقص و کامیون‌هایی مملو از تدارکات دیده می‌شد. کاملاً آشکار بود که همه‌چیز با دقت سازمان‌دهی شده است.

طبق طرح، نیروهای کُرد تحت پوشش حملات نیروی هوایی اسرائیل به غرب ایران یورش می‌بردند. هدف حملات هوایی، ایجاد دالانی عاری از نیروهای ایرانی بود. | هدف نخست آن‌ها تصرف دو شهر در منطقه کُردنشین ایران، کرمانشاه و مریوان، بود که هر دو در نزدیکی مرز عراق قرار دارند. | انتظار می‌رفت در آنجا به ساکنان محلی همدل و جنگجویان کُرد داخل ایران ملحق شوند.

در همان زمان، سایر گروه‌های اقلیت که با موساد همکاری می‌کردند، قرار بود در نقاط دیگر کشور عملیاتی را آغاز کنند. | هدف این بود که نیروهای ایرانی از مرکز به سوی مناطق پیرامونی کشیده شوند و هم‌زمان یک کارزار هوایی مشترک آمریکایی‌ـ‌اسرائیلی، رهبری رژیم و دستگاه‌های امنیتی آن را هدف قرار دهد. | سپس، پس از آنکه نیروهای ایرانی ضربه خورده و پراکنده می‌شدند، مرحله بعدی بی‌ثبات‌کردن تهران و دیگر شهرهای بزرگ بود، به مردم ایران نشان داده می‌شد که رژیم از همه طرف زیر حمله قرار گرفته است و آن‌ها تشویق می‌شدند در میان هرج‌ومرج حاصل، زمام امور را به دست گیرند.

[بنابراین، قرار بود تهاجم کُردها با شورش اقلیت‌ها، حملات هوایی، ترورها و اعتراضات در شهرهای بزرگ هماهنگ شود.]

موساد قصد داشت این مرحله از اعتراضات و آشوب را با مجموعه‌ای از عملیات ترکیب کند که هدفشان تثبیت یک نظم حکومتی جدید، به‌شکلی کنترل‌شده و مهندسی‌شده، بود.

مرحله نهایی شامل عملیات نفوذی بود که احمدی‌نژاد را به‌عنوان جانشین طبیعی معرفی می‌کرد.

[قرار نبود نیروهای کُرد بر ایران حکومت کنند، بلکه مأموریت آن‌ها کمک به ایجاد شرایط نظامی و روانی‌ای بود که در آن حکومت موجود فرو بپاشد و جانشینی از پیش برگزیده‌شده معرفی شود.]

اما آیا یک تهاجم محدود کُردها واقعاً می‌توانست زمینه را برای به قدرت رساندن احمدی‌نژاد فراهم کند؟ | افراد موساد اصرار دارند که این تهاجم چندان هم محدود نبود. | برآورد موساد این بود که حدود ۱۶ هزار جنگجوی کُرد در حمله اولیه شرکت کنند و با پیشرفت کارزار، شمار آن‌ها افزایش یابد. | بارنئا مدیر موساد و افرادش، همانند نتانیاهو، همچنان به نمونه الجولانی متوسل می‌شدند که تنها با چند هزار جنگجو حرکت را آغاز کرد، اما نیروهایش بعداً به ده‌ها هزار نفر افزایش یافت.

موساد همچنین انبارهای تسلیحاتی ایران را که می‌شد با تعمیق تهاجم تصرف کرد، شناسایی کرده بود تا جریان پیوسته مهمات برای شبه‌نظامیان تضمین شود.

اسرائیل برای سناریویی به‌ویژه خوش‌بینانه نیز طرح احتیاطی آماده کرده بود که در آن کُردها به‌سرعت پیشروی می‌کردند و با مقاومت اندکی مواجه می‌شدند. | در آن صورت، انتظار می‌رفت بخشی از نیروهای خود را به تهران اعزام کنند و موساد، همانند مرحله نخست تهاجم، با حملات نیروی هوایی اسرائیل مسیر آن‌ها را پاک‌سازی کند. | موساد امیدوار بود کُردها به چند محله مهم پایتخت، که به‌عنوان پایگاه‌های مخالفان شناسایی شده بودند، برسند و به شعله‌ورشدن یک قیام گسترده‌تر کمک کنند.

[در بلندپروازانه‌ترین سناریو، نقش شبه‌نظامیان کُرد بسیار فراتر از تصرف شهرهای مرزی می‌رفت. قرار بود بخشی از نیروها به سوی تهران حرکت کنند و به فعالیت مخالفان در پایتخت یاری رسانند.]

با نزدیک‌شدن زمان حمله، کارکنان موساد و فرماندهان کُرد طرح‌های تفصیلی را مرور کردند، مسیرهای تهاجم را روی نقشه‌ها مشخص ساختند و حملات پوششی برنامه‌ریزی‌شده نیروی هوایی را بررسی کردند. | با نزدیک‌شدن ساعت عملیات، رئیس موساد شخصاً در دیداری رودررو با رهبران گروه‌های کُرد شرکت کرد. | همه‌چیز آماده به نظر می‌رسید. | تنها چیزی که باقی مانده بود، انتظار برای چراغ سبز کاخ سفید بود.

[مجوز آمریکا ضروری بود، زیرا فرماندهان کُرد تضمین‌های اسرائیل را به‌تنهایی برای حفاظت از خود کافی نمی‌دانستند.]

واشنگتن، فوریه ۲۰۲۶

در ۱۱ فوریه، هنگامی که نتانیاهو به کاخ سفید رسید، نسیمی ملایم به استقبالش آمد. | طرح‌های جنگی در دستور کار بود.

نتانیاهو معتقد بود عملیات نباید به آسیب‌زدن به برنامه هسته‌ای ایران محدود شود و بخش عمده دیدار را صرف متقاعدکردن ترامپ کرد که طرح موساد می‌تواند به تغییر رژیم در ایران منجر شود. | بارنئا از طریق ارتباط ویدیویی از مقر موساد در گلیلوت در جلسه شرکت کرد. | نتیجه فریبنده بود: به نظر می‌رسید ترامپ متقاعد شده است که زمان سرنگونی رژیم فرا رسیده است.

اما هنگامی که روز بعد مشاورانش را گرد هم آورد، فضای جلسه کاملاً متفاوت بود. | جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور، نسبت به طرح اسرائیل تردید داشت. | مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، صریح‌تر بود و آن را مزخرف خواند. | جان راتکلیف، رئیس سازمان سیا، خندید و طرح را مضحکه دانست. | مقام‌های ارشد اطلاعاتی حاضر در جلسه ارزیابی کردند که انتظار برای اینکه یک تهاجم کُردی به تغییر رژیم منجر شود، از واقعیت جداست.

[مقام‌های ارشد اطلاعاتی اسرائیل نیز تا حد زیادی در این تردیدهای آمریکا شریک بودند.]

بر اساس ارزیابی اطلاعاتی مفصلی که سرتیپ عوفیر میزراحی‌ـ‌روزن، رئیس بخش تحقیقات اطلاعات نظامی، و سرهنگ نون، رئیس میز ایران این بخش، تهیه کرده بودند، احتمال موفقیت اندک بود. | ارزیابی جداگانه‌ای از سوی سرلشکر شلومی بیندر، رئیس اطلاعات نظامی، نیز به همان نتیجه رسید: احتمال فروپاشی رژیم پایین بود. | بیندر همچنین استدلال کرد که سنجش میزان تعهد کُردها و دیگر گروه‌های اقلیت دشوار است و بنابراین نمی‌توان پیش‌بینی کرد که در لحظه سرنوشت‌ساز چگونه رفتار خواهند کرد. | او همچنین خاطرنشان کرد که میزان حمایت آمریکا نامشخص است و موضع ایالات متحده تأثیری تعیین‌کننده بر کل عملیات دارد.

[نقشه اینگونه بود.] کُردها آشوب ایجاد می‌کردند، نیروی هوایی سپاه پاسداران و صنایع نظامی ایران را فلج می‌کرد، بمب‌های سنگرشکن آمریکایی برنامه هسته‌ای را از میان می‌بردند و آمریکایی‌ها مسئله تنگه هرمز را حل می‌کردند.

[این انتظار نتانیاهو از نحوه پیوند تهاجم زمینی کُردها با کارزار گسترده‌تر آمریکا و اسرائیل بود.]

کُردها مسلح و آماده بودند. نیروی هوایی آماده آغاز عملیات بود. اما چراغ سبز نهایی از واشنگتن صادر نشد. کُردها حاضر نبودند به چراغ زرد رضایت دهند.

[خودداری فرماندهان کُرد ریشه در تجربه‌های پیشین رهاشدن از سوی قدرت‌های حامی داشت.]

رهبران شبه‌نظامیان از همان ابتدا روشن کرده بودند که تأیید آمریکا برایشان اهمیتی اساسی دارد. | آن‌ها در دیدارهایشان با کارکنان موساد، همکاری‌های پیشین میان گروه‌های کُرد و ایالات متحده را یادآوری کردند که پس از کنارکشیدن حمایت واشنگتن، به‌شکلی فاجعه‌بار پایان یافته بود. | مردان قتل‌عام شدند و به زنان تجاوز شد.

در حالی که برخی افسران ارشد اسرائیلی آماده بودند احتمال تبدیل‌شدن عملیات به میدان تیر را بپذیرند، با این فرض که در بدترین حالت عملیات صرفاً شکست می‌خورد، کُردها هیچ قصدی نداشتند به گوشت دمِ توپِ بی‌دفاع تبدیل شوند.

باکو، مارس ۲۰۲۶

۲۸ فوریه، اسرائیل و ایالات متحده حمله مشترکی را در ایران آغاز کردند. | حمله نخست فراتر از انتظار موفق بود. | خامنه‌ای کشته شد. | ایرانی‌ها به‌شدت ضربه خوردند.

اما تهاجم کُردها هرگز عملی نشد. | گروه‌های اقلیت دیگر نیز شورش نکردند. | گویی طرح بزرگ موساد هرگز وجود نداشته است.

در ۷ مارس، ترامپ آشکارا اعلام کرد که به عملیات چراغ سبز نخواهد داد. | ما به دنبال ورود کُردها نیستیم. بله، آن را منتفی کرده‌ام. نمی‌خواهم کُردها وارد شوند. آن‌ها آماده‌اند وارد شوند، اما به آن‌ها گفته‌ام که نمی‌خواهم وارد شوند. جنگ بدون [...] درگیرکردن کُردها نیز به اندازه کافی پیچیده است.

ترامپ ممکن است حکم مرگ عملیات را امضا کرده باشد، اما در واقع طرح‌های موساد حتی پیش از آن نیز با مشکل مواجه شده بودند. | عملیات کُردها پیش از آنکه ترامپ سرانجام آن را لغو کند، دو بار به تعویق افتاده بود. | طرح اولیه این بود که تهاجم در ششمین روز جنگ آغاز شود. | پس از حمله نخست، تصمیم گرفته شد کُردها دو روز زودتر حرکت کنند. | اما با نزدیک‌شدن زمان جدید عملیات، مشخص شد نیروی هوایی آماده تأمین پوشش هوایی در جدول زمانی تجدیدنظرشده نیست و عملیات چند روز به تعویق افتاد.

پیش از زمان جدید عملیات، بارنئا به اتاق فرماندهی زیرزمینی ارتش در کریا رفت تا از نزدیک آخرین تدارکات برای ایجاد یک دالان پاک‌سازی‌شده برای شبه‌نظامیان را زیر نظر بگیرد. | نیروی هوایی آماده بود. | اما این بار کُردها از حرکت خودداری کردند.


در ابتدا، تعویق ۴۸ ساعته مطرح شد. | اما پس از یک روز، همه دریافتند که تهاجم لغو شده است. 

[گزارش دو توضیح احتمالی برای شکست ارائه می‌کند: نبود مجوز صریح آمریکا و مخالفت ترکیه با مشارکت کُردها.]

بارنئا مدیر موساد شکست عملیات را به دو عامل نسبت می‌دهد. | نخست، تماس تلفنی میان ترامپ و رجب طیب اردوغان بود که طی آن رئیس‌جمهور ترکیه از او خواست با کُردها همکاری نکند. | اردوغان نگران بود که موفقیت اقلیت‌های کُرد در ایران و عراق الهام‌بخش اقلیت کُرد ترکیه شود. | عامل دوم، به گفته بارنئا، سخنرانی ترامپ در آغاز جنگ بود که در آن از شهروندان ایران خواست تا پایان حملات در خانه‌هایشان بمانند.

این توضیح را باور نکنید. بارنئا [برای گردن نگرفتن مسؤلیت] از گفت‌وگوی اردوغان و ترامپ به‌عنوان نردبانی برای پایین‌آمدن استفاده می‌کند. | هنگامی که «سیا» عملیات شما را بی‌معنی می‌خواند، به دنبال راهی برای پایین‌آمدن می‌گردید.

[مقاله به‌طور قطعی مشخص نمی‌کند که آیا مداخله ترکیه عامل شکست بود یا صرفاً توضیحی آبرومندانه برای موساد فراهم کرد.]

اهمیت جبهه کُردی

به گفته منبعی آشنا با طرح، مشکل این بود که هر مرحله به مرحله پیشین وابسته بود. | سنگ‌بنای طرح، عملیات کُردها بود و بدون آن هیچ پیشرفتی امکان‌پذیر نبود. | یک عملیات خوب را این‌گونه طراحی نمی‌کنند که همه‌چیز با یک حلقه زنجیر بالا برود یا سقوط کند.

[این روشن‌ترین عبارت گزارش درباره اهمیت جبهه کُردی در طرح کلی تغییر رژیم است.]

[قرار بود شبه‌نظامیان چند وظیفه اجتناب‌ناپذیر را انجام دهند: ورود به خاک ایران، تصرف شهرها، جذب جنگجویان محلی، کشاندن نیروهای حکومتی به مناطق پیرامونی، تصرف سلاح‌ها، ایجاد تصور فروپاشی کنترل سرزمینی و، در خوش‌بینانه‌ترین سناریو، پیشروی به سوی تهران.]

[بدون تهاجم کُردها، اسرائیل همچنان توانایی انجام حملات هوایی و عملیات مخفیانه را داشت، اما فاقد نیروی زمینی لازم برای تبدیل این حملات به یک شورش داخلی در حال گسترش بود.]

موساد گفته بود کُردها را وارد می‌کند و موفق نشد؛ گفته بود اقلیت‌های دیگر را وارد می‌کند و موفق نشد؛ گفته بود عملیات نفوذ مختلفی انجام می‌دهد و آن‌ها نیز موفق نشدند. | هر بار تأخیر دیگری پیش آمد.

[اجزای دیگر نتوانستند شکست جبهه کُردی را جبران کنند.]

هنگامی که بارنئا دریافت این تلاش شکست خورده است، به کارکنان موساد دستور داد ظرف ۴۸ ساعت طرح جایگزینی برای تغییر رژیم آماده کنند. | آن‌ها شوکه شدند. | برنامه‌ریزی چنین عملیاتی سال‌ها زمان می‌برد.

با این حال، دو روز بعد پیشنهاد تازه‌ای را به بارنئا ارائه کردند، هرچند این طرح در مقایسه با طرح کُردی بسیار محدودتر بود.

[جست‌وجوی فوری برای یافتن جایگزین نشان می‌دهد که تهاجم کُردها صرفاً یکی از چند مسیر هم‌ارزش و اختیاری نبود. با شکست آن، پروژه بزرگ‌تر سازوکار عملیاتی اصلی خود را از دست داد.]

چیزی فریبنده در طرح موساد وجود دارد. | از یک سو، دستاوردها چشمگیر بودند: بارنئا و مأمورانش موفق شدند رئیس‌جمهور پیشینی را که از حمایت واقعی مردمی برخوردار بود، متقاعد کنند در خدمت منافع اسرائیل قرار گیرد. | آن‌ها همکاری چند گروه کُرد را برای یک حمله زمینی به دست آوردند و آن‌ها را مسلح کرده و آموزش دادند. | شبکه‌ای از همکاران را در تهران ایجاد کردند، پهپادهایی را در سراسر کشور مستقر ساختند و پایگاهی در آذربایجان برپا کردند. | با این حال، در لحظه سرنوشت‌ساز هیچ‌چیز کار نکرد.

از آن طرح بزرگ تنها قصرهایی در هوا باقی ماند.

[نیروهای کُرد سازمان‌دهی، مسلح و آموزش داده شده بودند. مسیرها مشخص، شهرهای هدف انتخاب و پشتیبانی هوایی اسرائیل برنامه‌ریزی شده بود. اما عملیات به تضمینی از سوی آمریکا وابسته بود که اسرائیل نمی‌توانست آن را فراهم کند.]

[برای برنامه‌ریزان اسرائیلی، نیروهای کُرد ابزاری راهبردی در عملیات تغییر رژیم بودند. برای فرماندهان کُرد، ورود به ایران بدون حمایت قطعی آمریکا خطر تکرار یک رهاشدگی فاجعه‌بار را در پی داشت.]

خانه پوشالی‌ای که نتانیاهو و بارنئا ساخته بودند، پیش از آنکه کُردها حتی یک گلوله شلیک کنند، فرو ریخت.



بیشتر بخوانید

آیا جنگ سوم به وقوع خواهد پیوست؟  نوشته عبدی کلانتری


 



۱۴۰۵ تیر ۱۳, شنبه

وقت تنفس

 درباره تفاهم‌نامه ایران و آمریکا

عبدی کلانتری

یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵

در یک پیوستار تاریخی که نگاه کنیم، توافق دیروز بیشتر از آنکه شروع صلح پایدار باشد به یک قرارداد ترک مخاصمه‌ی موقت شبیه‌ می‌شود؛ توافقی میان دو دولتِ همواره متخاصم که آشتی‌ناپذیر باقی خواهند ماند. به «مصلحت» ترامپ و جیم‌الف بود که تنگه گشوده شود و هزینه‌ها بالاتر نرود. اما این دولت‌ها عهدشکن هستند، توسعه‌طلبی‌های خاص خود دارند، و هرکدام سهم بیشتری در خاورمیانه می‌طلبند. اسرائیل هم کوتاه نخواهد آمد؛ رقیبان انتخاباتی نتانیاهو از او هم تندروتر هستند!


حتا اگر پایان موقت ماجرا همان وضعیت «باخت ـ باخت» باشد که ما قبلاً در مقاله‌ای توصیف کرده بودیم، بایدگفت میزان باخت همیشه حائز اهمیت است. توافقی که جنگ را متوقف کند جلو باخت بیشتر را می‌گیرد. باید از آن استقبال کرد ولو آنکه ماهیت دولت‌ها و میزان آسیب‌ها جایی برای دلگرمی باقی نمی‌گذارد، چه برسد به جشن و خوشحالی. رژیم ایران بعد از جنگ می‌تواند نظامی‌گراتر از قبل به راه کره شمالی برود و سرکوب داخلی را بیشتر کند. یا می‌تواند با غرب بیشتر بسازد و بازهم سرکوب داخلی را افزایش دهد. جمهوری اسلامی با «دشمن» بندوبست ‌می‌کند، با مردم خودش هرگز!


جنگ دستاوردهای ناقص یا ناچیز جامعه‌ی مدنی را از بین برد. خسارات مادی و روحی جنگ، آینده‌ی یک نسل را به باد داد. اما نکته این‌جاست که ادامه‌‎ی جنگ این پیامدها را وخیم‌تر می‌کرد تا بدان حد که می‌توانست رویای راستگرایان اسرائیل را تحقق ببخشد یعنی نابودی بیشتر زیرساخت‌ها و ثروت ملی ایران، جنگ‌های داخلی، بی‌خانمانی‌های وسیع، موج‌های مهاجرت، و تجزیه‌ی خاک. 


نیروهای چپ ایران در زمان صلح به درستی در برابر دولت خودی و دولت‌های استعماری مرز می‌کشند و جبهه‌ی سومی را برای نبرد با هر دو شکل می‌دهند. اما در وضعیت جنگی و در میانه‌ی بمبارانِ خارجی، امکان نبرد همزمان با دولت خودی و دولت متجاوز از آنها سلب می‌شود. حتا اگر به طور فعال در امر دفاع قانونی شرکت نکنند، به ناچار نظاره‌گر باقی‌ می مانند. در فقدان «وضعیت انقلابی» و نبود سازمان‌های هدایت‌گر انقلاب مردمی، وقتی جنگی در می‌گیرد و ادامه می‌یابد، شکل دادن به جبهه‌ی سوم درون کشور تقریباً ناممکن می‌شود. بناچار تنها سیاست عملی، سیاست تبلیغ صلح و ترک مخاصمه است. نیروهایی که بر طبل «جنگ‌جنگ تا پیروزی» می‌کوبند ـــ چپ محور مقاومت، در کنار اپوزیسیون نیابتی نتانیاهو ـــ از این توافق خرسند نیستند. هر دو آرزوفروشی کرده‌اند و می‌کنند. توافق دیروز حتا اگر یک تنفس موقت باشد به نفع مردم است و باید به دوام آن یاری رساند. سیاست مردمی، سیاست صلح است. ///

منبع: فیسبوک عبدی کلانتری


۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۲, سه‌شنبه

شکنجه به مثابه سیاست رسمی

عبدی کلانتری

دوشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۷

منبع: فیسبوک عبدی کلانتری بخش یک، بخش دو (همراه با نظرات نویسندگان)



کاریکاتور معروف دیوید لیواین ـ شاه با مدال های مرگ


تابستان ۱۳۵۵

تابستان سال ۱۹۷۶ میلادی است ـ ۱۳۵۵ شمسی ـ دو سال پیش از انقلاب پنجاه و هفت در ایران. در ایالات متحده کابینه‌ی جمهوری‌خواه جرالد فورد روی کار است، نیکسون به خاطر «واترگیت» استیضاح،  بی‌آبرو و مجبور به استعفا شده و معاونش جای او نشسته. هنری کیسینجر، دوست نزدیک خانواده‌ی پهلوی، وزیر خارجه و سخنگوی اصلی دولت است. شکنجه و نقض حقوق بشر توسط وفادارترین متحدان آمریکا برای او دردسر ایجاد کرده چون این روزها گزارشات بسیاری در این مورد به چاپ می‌رسد. به نحوی که برنده‌ی انتخابات ماه نوامبر آینده، جیمی کارتر از حزب دموکراتیک، «حقوق بشر» را سرلوحه‌ی سیاست خارجی‌اش اعلام خواهدکرد.  این روزها نام دو سه تن در صدر منفورترین دیکتاتورهای جهان در نقض حقوق بشر مدام تکرار می‌شود که هر سه دوستان نزدیک «دکتر کیسینجر» محسوب می‌شوند: اسم ژنرال «آگوستو پینوشه» دیکتاتور شیلی در صدر است. سپس «فردیناند مارکوس» رئیس جمهور فیلیپین، و نفر سوم؟ خودتان حدس زدید! 


روزهای دانشگاه

در این تاریخ، دو هفته‌نامه‌ی «تایم» و «نیوزویک» معروف‌ترین و پرفروش‌ترین نشریات سیاسی آمریکا هستند، هریک با تیراژ چندین میلیونی. «تایم» محافظه‌کارتر است و به جناح راست تعلق دارد؛ «نیوزویک» به سیاستهای دموکراتها نزدیک‌تر. در تهران، من سال دوم دانشکده هستم، نه چندان سیاسی، اما به شدت حساس نسبت به سانسور کتاب و نشریات و فضای ترس و دلهره در دانشگاه. از لحاظ رفاه  شخصی جای شکایت نیست. آموزش عالی رایگان شده؛ برای اولین بار در «دانشگاه ملی ایران» ــ دانشگاه الیت طبقات بالاــ چهره‌های فقیر ومحروم در کنار دختران وزیر کابینه، صندلی‌های کلاس مرا اشغال می‌کنند. دولت به هر دانشجو مبلغ پانصدتومان کمک ماهانه می‌دهد. من هم که آپارتمان خصوصی و اتوموبیل شخصی دارم این کمک را دریافت می‌کنم. تایم و نیوزویک را مرتب به زبان اصلی می‌خوانم.


مشتری یک کتابفروشی هستم که فقط کتابها و مجلات انگلیسی می‌فروشد، (در خیابان شاه سابق؟ کسی یادش هست؟): همه چیز دارد، از آثار مارکس چاپ پنگوئن تا پنتهاوس و پلی‌بوی و پورنِ هاردکور. تنها جایی در تمام کشور است که سانسور در آن وجود ندارد. شاید برای آنکه مشتری‌ها همه آمریکایی هستند. کارهای ماکس وبر را برای  کلاس‌هام از آنجا می‌خرم. یک‌بار یک‌وعده چند کتاب جیبی از کارل مانهایم، ورنر ستارک، پیتربرگر و توماس لاکمن را یک‌جا می‌خرم و در یک کیسه همراه با الفیه شلفیه با اشتیاق به خانه می‌برم.  مشکلی در خواندن نشریات سینمایی (فیلمزاندفیلمینگ، سایت‌اندساند) ورمانهای انگلیسی ندارم. فیلمهای سینمایی را همیشه به زبان اصلی در انجمن ایران و آمریکا واقع در عباس‌آباد می‌بینم. زندگی روی‌هم رفته خوب و روبراه است: روزها دو سه ساعت کلاس، نمایشگاه یا خرید، سینما و تئاتر و شبها کافه‌های تاریک بالای شهر.  


چگونه سیاسی شدم

تا آنکه یک روز در آن کتابفروشی، چشم‌ام به گزارشی در مجله‌ی «تایم» می‌افتد با این عنوان: «شکنجه به مثابه سیاست رسمی: شبکه‌ی شرارت». از این تاریخ به بعد دیگر من همان دانشجوی سابق نخواهم بود. روش‌های ساواک طبق این گزارش: «دستبند قپانی»، «اتاق تمشیت»، «کلاهخود»، «آویزان کردن وزنه از بیضه‌ها»، «تجاوز جنسی»، «شوک الکتریکی»، «فروکردن بطری در مقعد» و . . . درست زیر دماغ ما بچه‌های پرمدعای روشنفکر که خدا را بنده نبودیم. گوش من حالا برای شنیدن روایت همکلاسی‌های «سیاسی» آماده است، برای سیاسی شدن. برای گوش سپردن به قصه‌های تاریک شهر!


گزارش هفته‌نامه «تایم»

«تایم» با تیراژ چند میلیونی، در تاریخ ۱۶ آگست ۱۹۷۶ گزارش چهارصفحه‌ای ویژه‌اش را درباره‌ی حقوق بشر منتشر می‌کند: «شکنجه به مثابه سیاست رسمی: شبکه‌ی شرارت». شش عدد پَنِل نقاشی سیاه و سفید گزارش را تزیین کرده: پلانتون، اسب‌سوار، فشاربر شکم، زیردریاییِ خشک، کلاهخود، و چوبِ طوطی. 

پنل‌ها دلخراش‌اند!

چند پارگراف از گزارش را بخوانیم (زیراکسِ گزارش در پایین): 

الزام حقوق بشر برای دریافت کمک نظامی

کنگره‌ی آمریکا متمم‌ای می‌نویسد بر لایحه‌ی کمک‌های نظامی و فروش تسلیحات (۱۹۷۶). این متمم دولت‌های دریافت‌کننده‌ی کمک نظامی از آمریکا را ملزم می‌کند تا راجع به شرایط حقوق بشر در کشور خود به کنگره گزارش دهند.  پرزیدنت جرالد فورد این متمم را وتو می‌کند اما نماینده‌ی حزب دموکراتیک درکنگره می‌گوید سال آینده این متمم دوباره به کاخ سفید عرضه خواهد شد. {سال آینده رئیس جمهور جدید، جیمی کارتر از حزب دموکراتیک، «حقوق بشر» را سرلوحه‌ی سیاست خارجی‌اش اعلام خواهدکرد.}


تجاوز به وسیله‌ی سگ‌های تعلیم دیده

از میان چندین کشور که امروزه متهم به استفاده از شکنجه‌اند به دشواری می‌توان بدترین‌شان را نام برد اما دو نمونه‌ای که متخصصان در بیشتر موارد ذکر می‌کنند شیلی و ایران است. طی سه سالی که از سرنگونی دولت مارکسیست سالوادور آلنده در شیلی می‌گذرد {در کودتای «سیا»، ۱۹۷۳} طبق منابع معتبر کلیسا در آن کشور نزدیک به هزار نفر شیلیایی توسط پلیس مخفی (دینا) زیر شکنجه به قتل رسیده‌اند. هجده ماه پیش، در یک موج گسترده ۲۰۰۰ نفر دستگیر شدند که ۳۷۰ نفر از آنها برای همیشه ناپدید گشتند . . . شکنجه در مراکز مخفی رخ می‌دهد که محل آنها مدام تغییر می‌کند. یکی از این شکنجه‌گاهها دیسکوتکی است به نام ویلاگریمالدی در شهر سانتیاگو. بسیاری از دستگیرشدگان برای شکنجه به اردوگاههایی نظیر ته‌رس‌آلموس در همان شهر منتقل می‌شوند. طبق یک گزارش موثق، تا تاریخ ماه مه امسال ۸۵ زندانی زن در ته‌رس‌آلموس نگهداری شده‌اند که ۷۲ نفر از این زنان اِعمال شکنجه را تأیید کرده‌اند. متداول‌ترین روش‌های شکنجه عبارت‌اند از ضرب  وشتم، تجاوز جنسی (گاه توسط سگ‌هایی که به همین منظور تعلیم دیده‌اند)، شوک الکتریکی، و سوزاندن پوست توسط سیگار.


نهادینه شدن شکنجه در ایران

بنا به گزارش «کمیسیون بین‌المللی قضات» که مرکز آن در شهر ژنو است، در ایران پس از کودتای ۱۹۵۳، نقض حقوق بشر از جمله شکنجه به میزان بی‌سابقه‌ای رایج شده‌است . . . به گفته‌ی حقوق‌دان فرانسوی ژان‌میشل برونشویک که ماه ژانویه شرایط زندان‌های ایران را بازرسی کرده، ساواک (پلیس امنیتی ایران) ۲۰۰۰۰ عضو و یک شبکه‌ی ۱۸۰۰۰۰ نفری از خبرچینانِ حقوق بگیر در اختیار دارد. 

روش‌های شکنجه در ایران نه تنها شامل شوک الکتریکی و ضرب و شتم بلکه استعمال بطری در مقعد، آویزان کردن وزنه از بیضه‌ها، و ابزاری نظیر «کلاهخود» است که روی سر قربانی گذاشته می‌شود تا فریادهای او چندین برابر در سرش طنین بیندازد. هفته‌ی گذشته خبرنگار تایم، کریستوفر اوگدن، که با وزیر امور خارجه هنری کیسینجر در ایران بود، با شاه مصاحبه کرد و از او درباره‌ی شکنجه پرسید. شاه پاسخ داد: «ما از همان روش‌هایی استفاده می‌کنیم که کشورهای پیشرفته به کار می‌گیرند، روش‌های روان‌شناسانه. ما آنها را مقابل اعترافات قرار می‌دهیم. وقتی در برابر اعترافات رفیقان‌شان قرار گرفتند به ما همه چیز را خواهند گفت.» 

شاه همچنین تعداد زندانیان سیاسی را هم انکار کرد و گفت عدد واقعی چیزی در حدود ۳۴۰۰ تا ۳۵۰۰ نفر است. شاه اضافه کرد، «اما اینها زندانی سیاسی نیستند، کسانی هستند که نسبت به مملکت وفاداری احساس نمی‌کنند.» . . .  اما واقعیت این است که ساواک به طور اخص بر گروههایی متمرکز شده‌است که شامل نویسندگان، هنرمندان، و روشنفکران می‌شود. در میان کسانی که طی دو سه سال اخیر شکنجه شده‌اند می‌توان از ویدا حاجبی تبریزی جامعه‌شناس، غلامحسین ساعدی نمایشنامه‌نویس معروف، و فریدون تنکابنی داستان‌نویس نام برد. شاید دهشتناک‌ترین وجه این سیاست در شیلی و ایران نهادینه‌شدن شکنجه باشد، این حقیقت که شکنجه تبدیل به روال  عادی و حوزه‌ی عمل خصوصی نهادهای نیمه‌مستقل امنیتی و پلیسی شده‌است.

/// 






یک گفتگو: گواهی علی‌اکبر معصوم‌بیگی و حسن حسام از شکنجه‌های ساواک

https://youtu.be/EIxR-59YPXM

 


درباره عروج راستگرایی در ایران از عبدی کلانتری

نئوکانسرواتیسم ایرانی و همگرایی (۱۳۹۷)

درباره‌ی همگرایی و خصلت‌های مشترک راستگرایان داخلی و براندازان دیاسپورایی


از میانه به راست و آنسوتر  (۱۴۰۱)

اندیشه‌هایی درباره‌ی عروج راستگرایی پس از قیام ژینا و «ائتلاف» اپوزیسیون


لحظه‌ی حاضر و مسأله‌ی هژمونی (۱۴۰۱)

درباره‌ی نبردهای هژمونیک ــ کسب سرکردگی و رهبری با رضایت مردمی ــ در خیزش ژینا و خیزش‌های آینده.


نیاز به یک نظم نوین در خاورمیانه از دیدگاه راست افراطی (۱۴۰۳)

فورمول‌بندی رئوس استراتژی راستگرا برای خاورمیانه، در یک مصاحبه‌ی فرضی با «دکتر مهدی ترامپیاهو»





۱۴۰۵ اردیبهشت ۸, سه‌شنبه

کدام مقاومت، کدام امنیت؟

عبدی کلانتری

سه شنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۵

۱

تا پیش از جنگ دوازده روزه، سران جمهوری اسلامی به مردم اطمینان می‌دادند که درایت رهبر نظام، و توان استراتژیک سپاه پاسداران، امنیت شهروندان را تضمین کرده است. می‌گفتند محور مقاومت است که، از یک سو، جلو ورود داعش به کشور را گرفته و، از سوی دیگر، اسرائیل و آمریکا را از دست‌درازی به خاک ما برحذر داشته است. مهمترین وجه تبلیغات رژیم، فروش کالای «امنیت ملی» بود. 

چپ محور مقاومت نیز زیر برند «امنیت» از مشروعیت جیم الف دفاع می‌کرد. آنها خاطرنشان می‌کردند که طرح اسرائیل بزرگ‌تر، و درهم شکستن رژیم اسلامی، حتا پیش از برنامه‌ی هسته‌ای ایران به وسیله‌ی نتانیاهو و لابی اسرائیل در آمریکا روی کاغذ آمده بود. از دید نتانیاهو، رژیم ایران از بدو تأسیس به طور ذاتی برای اسرائیل یک تهدید وجودی به شمار می‌آمد. نظام می‌بایست برود، با محور مقاومت یا بدون محور مقاومت! سیاست خارجی جیم الف هیچ تأثیری در این برآورد نداشت.


کدام امنیت؟ کدام مقاومت؟ 
تصویر کپی رایت بلاگ عبدی کلانتری


۲

برجام و توافق هسته‌ای هم ــ دستاورد بزرگ اصلاح‌طلبان برای آشتی با غرب و حذف تدریجی تحریمات اقتصادی ــ  آن نگرانی وجودی دولت اسرائیل را برطرف نکرد. برعکس، آنها برجام را خطر بزرگ‌تری، شوم‌تر از چهره‌ی خشن و برهنه‌ی سپاه، ارزیابی کردند. توافق هسته‌ای از دید آنها کلاهی بود که رژیم بر سر آمریکا گذاشت تا کیسه‌هایش را پرکرده، پایه‌های نفوذش در منطقه را محکم‌تر کند. این پرسش که کدام طرف از قبل طرح نابودی طرف دیگر را ریخته، تبدیل شد به سوآل مرغ و تخم‌مرغ در تبلیغات رژیم و اپوزیسیون.

اما یک چیز مسلم است، برجام اساساً شانس اجرا و تکمیل پیدا نکرد. برجام به فاصله‌ی کوتاهی از سوی کاخ سفید به سطل زباله پرتاب شد. بلافاصله تحریم‌های حداکثری اولیه و ثانویه، و اخراج از سیستم بانکداری جهانی، اقتصاد کشور را زمین‌گیر کرد. اقتصاد رانتی کشور بیشتر و بیشتر به چنگ اولیگارش‌ها و شبکه‌ی مافیایی دور زدن تحریمات افتاد. قاسم سلیمانی ترور شد. اپوزیسیون رژیم در دیاسپورا این پیروزی‌ها را جشن گرفت و شروع به سازماندهی کرد. لابی اسرائیل در آمریکا به فکر سرمایه‌گذاری بیشتر روی آلترناتیوهای جمهوری اسلامی افتاد. به فاصله کوتاهی، صدها میلیون‌دلار روی تبلیغات هیبریدی و رسانه‌ای سرمایه‌گذاری شد. جیم الف خود بخود به فاز جنگی پرتاب شد.


۳

رژیم ایران خواسته‌ناخواسته وارد فاز جنگی شده بود.  حالا این جمهوری اسلامی بود که اسرائیل و آمریکا را تهدید وجودی تلقی کرد. در این مقطع، به گمان من، دیگر پرسش اینکه کدام طرف تهدید وجودی علیه دیگری را آغازید بی‌اهمیت بود. حال، سوآل عاجل این بود: «چگونه و با چه نوع دیپلماسی‌ای می‌توان خطر حمله نظامیِ اسرائیل و آمریکا را برطرف کرد؟»  دو جناح رژیم به توافق نمی‌رسیدند.


۴

اینجاست که می‌رسیم به تفاوت «چپ ایران» و «چپ محور مقاومت»! کنشگران و کلکتیوهای چپ، در مجموع، مخالف سیاست‌های تعمیق نفوذ استراتژیک و نظامی‌گری رژیم اسلامی در منطقه بودند. بسیاری از روشنفکران چپ،  از سالها پیش مخالف برنامه غنی‌سازی بودند اما در شرایط نوین حتا به مراتب بیشتر آنرا خطری برای امنیت کشور تلقی می‌کردند. برعکس، بلوک حاکم در دولت و جبهه پایداری، همراه با چپ محور مقاومت استدلال می‌کردند که تنها راه تضمین امنیت، تقویت بیشتر و بیشتر بنیه‌ی نظامی، حتی حرکت به سمت تسلیحات هسته‌ای، برای تضمین بازدارندگی و عدم مداخله‌ی ابرقدرت‌ها است. تعریف آنها از «امنیت»، نه مقاومت دفاعی در چارچوب دیپلماسی صلح، بلکه سرعت بخشیدن به نظامی‌گری و کامل کردن تکنولوژی‌های جنگی بود. آنها به کره شمالی نظر داشتند.


۵

یک بار دیگر به این پرسش در آن مقطع زمانی (پیش از جنگ دوازده روزه) فکر کنید: «چگونه و با چه نوع دیپلماسی‌ای می‌توان خطر حمله نظامی اسرائیل و آمریکا را برطرف کرد؟»  اهمیت این پرسش، پس از شکست برجام، فقط از زاویه‌ی منافع حاکمان  ــ جلوگیری از تغییر رژیم ــ مطرح نبود؛ حمله‌ی نظامی با سرنوشت کشور، زیرساخت‌های تمدنی و شهری آن، آینده‌ی ایران، و البته جان و امنیت شهروندان ارتباط پیدا می‌کرد. نمی‌توان گفت رژیم هیچ تلاشی برای عدم تخاصم (نه لزوماً صلح درازمدت) نکرد. دو بار پای میز مذاکره رودست خوردند!

از تاریخ یکشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۳ که یادداشت زیر («سر افعی» و جنگ تمام عیار)  نوشته شد تا شروع جنگ دوازده روزه در ۲۳ خرداد تا ۱۴۰۴، بیش از یک سال فاصله است. ببینیم پیش‌بینی‌های آن تا چه اندازه درست از آب در آمد، به ویژه در مورد تبلیغات اپوزیسیون در زدن «سر افعی»، نادیده گرفتن خطر جنگ گسترده و نابودی زیرساخت‌ها از سوی رژیم و اپوزیسیون، و ادعاهای تضمین امنیت ملی از سوی چپ محور مقاومت.



«سر افعی» و جنگ تمام عیار

یکشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۳

منبع فیسبوک

جمهوری اسلامی گفت ماجرا «ختم‌شده» است، پاسخ مقتضی به اسراییل داده شد و بهتر است آمریکا و اسراییل دنبال ماجرا را نگیرند. حدس من این است که آمریکا و اسراییل دنبال ماجرا را خواهند گرفت، اما در وقت دیگری! زمان الان برای‌ آنها مساعد نیست. یک) ارتش اسراییل درگیر غزه است، و دو) جو بایدن در آستانه‌ی انتخابات ریاست جمهوری در وضع شکننده‌ای قرار دارد که ورود آمریکا به جنگ تمام عیار به رأی او آسیب خواهد زد. اعضای پایین حزب دموکراتیک هم به خاطر حمایت بایدن از نسل‌کُشی در غزه از او دل خوشی ندارند. اما حدس من این است که اسراییل و آمریکا جمهوری اسلامی را راحت نخواهند گذاشت.

*

پریشب، در حالیکه پهپادها و موشک‌های جمهوری اسلامی سلانه سلانه به سمت اسراییل می‌رفتند، سخنگوی وزارت دفاع اسراییل خونسرد در تلویزیون گفت نیروی دفاع برای مقابله آماده است و رئیس جمهور آمریکا که خبر حمله را حتا پیش از شروع آن گرفته بود (از کجا، سوآل است) به اسراییل و متحدانش در منطقه آماده باش داده بود، کشورهای عرب منطقه هم بموقع آسمان خود را برای عملیات پدافندیِ نیروهای آمریکا و اسراییل تخلیه کرده بودند، و کل ماجرا بدون ریختن خون از دماغ یک سرباز اسراییلی خاتمه پیدا کرد. پهپادها و موشک‌ها در هوا دود شدند و فراموش! بیت رهبر به انگلیسی توییت زد که از دید ما همه چیز «ختم شده» و محترمانه از آمریکا خواست دنبال داستان را نگیرد. رئیس جمهور آمریکا هم محترمانه از نتانیاهو خواست دنبال داستان را نگیرد، همین دود کردن موشک‌ها «خودش پیروزی محسوب می‌شود.» (نیویورک تایمز) همه شروع کردند به خاراندن سرشان که آیا کابینه‌ی جنگی نتانیاهو دنبال ماجرا را می‌گیرد یا نمی‌گیرد. 

*

حامیان اسراییل در رسانه‌ها، از جمله نیویورک تایمز هشدار می‌دهند که بهتر است اسراییل الان وارد جنگ تمام عیار نشود. توماس فریدمن از جناح لیبرال‌های جنگ سردی همین را می‌گوید. برت استفنز از جناح راست محافظه‌کار همین توصیه را می‌کند. مفسر «هاآرتص» همین‌طور. کابینه‌ی جنگی نتانیاهو، با توجه به عدم رضایت کاخ سفید، مردد است. 

*

طبق گزارشِ هاآرتص و تایمز، در کابینه‌ی نتانیاهو فقط یک نفر هست که علناً اصرار دارد همین حالا باید «دیوانه‌وار» پاسخ ایران را داد، ایتامار بن‌گویر عضو راست افراطیِ کابینه! (نیویورک تایمز، امروز)  جالب اینجاست که رسانه‌های فارسی خارج کشور و اپوزیسیون هم درست روی خط همین یک عضو آنتن‌شان فوکوس شده. مفسرهای ایران‌اینترنشنال، از مناشه امیر تا آن خانم . . . .، همسو با برخی چهره‌های «اپوزیسیون» می‌گویند الان دیگر باید کار را تمام کرد و سر افعی را زد. الان بهترین فرصت است. رژیم ایران گام اول را برای نابودی اسراییل برداشته و قضیه شوخی‌بردار نیست. تئوری سر افعی (یا سر اختاپوس) از همیشه داغ‌تر روی زبان اپوزیسیونِ ایرونی جاری است. مجری ایران‌اینترنشنال از تحلیل‌گرش نمی‌پرسد روی نقشه ایران سر افعی دقیقاً کجاست؟ نمی‌گوید رژیم سر و ته ندارد، اسراییلی‌ها نمی‌آیند «فقط» بیت را و نطنز را بزنند و برگردند بروند خانه و تمام! آنها زیرساختهای نفتی و سوخت‌رسانی، نیروگاههای برق و برق‌رسانی، جاده‌های اصلی و فرودگاهها را می‌زنند که سپاه فلج شود. اما جماعت «ایران‌گرا» اصرار دارد که  ایران همان جمهوری اسلامی نیست، بیایید بمباران کنید دومی را که اولی نجات پیدا کند! 

*

حدس من این است که اسراییل و آمریکا پاسخ این حمله را خواهند داد، اما در وقت دیگری. حمله موشکی مستقیم از خاک یک کشور به کشور دیگر دارای منطقی متفاوت از جنگ نیابتی است. آن به اصطلاح «محور مقاومت» که از این حمله سر شوق آمده و بیشترش را تبلیغ می‌کند، دارد با هست و نیست مردم ایران قمار می‌کند. این نه انتقام نسل‌کُشی غزه و فلج کردن دولت صهیونیست است و نه یک سر سوزن ضربه به آمریکا و منافعش در منطقه! این قمار با آینده‌ی ایران است. بعد از این حمله، از دید منافع اسراییل، منطق ژئوپولیتیکز، و موقعیت خاص این کشور، آنها بیشتر متقاعد خواهند شد که برای معضل جمهوری اسلامی راه حل درازمدت بیابند، وگرنه تضمینی نیست که در آینده با حملات این‌چنینی بخش‌هایی از کشور کوچک اسراییل با خاک یکسان نشود، که معنی‌اش ورود آمریکا به جنگ تمام عیار است. از زبان برت استفِنز مفسر محافظه‌کار تایمز: «چرخش‌های کلیدی نیم‌قرن گذشته که خاورمیانه را به وضعیت امروز کشانده منشأ مشترکی دارد: انقلاب اسلامی ایران در سال پنجاه و هفت که یک استبداد دینی (تئوکراتیک) را به قدرت رساند؛ رژیمی که با فناتیسم، تعصب کور مذهبی، سرکوب وحشیانه‌ی مردم ایران، و وعده‌ی نابودی اسراییل در راستای هدف‌های ایدئولوژیک خودش، این رنج و فلاکت را بر منطقه تحمیل کرد.» /// ع. ک.



بیشتر بخوانید از عبدی کلانتری

نئوکانسرواتیسم ایرانی و همگرایی (۱۳۹۷)

درباره‌ی همگرایی و خصلت‌های مشترک راستگرایان داخلی و براندازان دیاسپورایی


ثبات و سرنگونی (۱۳۹۷)

آیا می‌توان هم سرنگونی جمهوری اسلامی را طلب کرد و هم مدافع تشنج‌زدایی، ثبات منطقه، برجام، و عادی سازی روابط با غرب (مشروعیت نظام در روابط بین‌المللی) شد؟


سیاست از آبان تا بهمن ۹۸ (۱۳۹۸)

میوه شب عید؛ خشونت در اعتراضات آبان ۹۸؛ تغییر رژیم اما چگونه؟ ؛ جنگ «زرگری»؛ سرمایه مجازی، رانت، و نئولیبرالیسم ایرانی؛ انحصار و نئولیبرالیسم؛ دعواهای جناحی و تاکتیک‌های سرکوب؛ عزای حسینی در آمریکا؛ دو نوع سوگواری (هواپیمای اوکراینی)


چشم‌انداز سیاسی ایران پس از خیزش آبان و ترور سلیمانی (گفتگو با «زمانه»)

احتمال برجام ۲؛ وضعیت طبقه متوسط؛ شاخه های چپ در ایران

شاید به «پایان یک دوران» رسیده‌ایم، اما حکومت هنوز به پایان خط نرسیده است (گفتگو با «آسو»)

درباره خشونت و روش‌ قهرآمیز در خیزش‌های ایران؛ آینده جنبش و تصور انقلاب


از میانه به راست و آنسوتر  (۱۴۰۱)

اندیشه‌هایی درباره‌ی عروج راستگرایی پس از قیام ژینا و «ائتلاف» اپوزیسیون


لحظه‌ی حاضر و مسأله‌ی هژمونی (۱۴۰۱)

درباره‌ی نبردهای هژمونیک ــ کسب سرکردگی و رهبری با رضایت مردمی ــ در خیزش ژینا و خیزش‌های آینده.


نیاز به یک نظم نوین در خاورمیانه از دیدگاه راست افراطی (۱۴۰۳)

فورمول‌بندی رئوس استراتژی راستگرا برای خاورمیانه، در یک مصاحبه‌ی فرضی با «دکتر مهدی ترامپیاهو»


صلح با شیطان (۱۴۰۴)

چند روز قبل از جنگ دوازده روزه: طبقه متوسط در نوسان میان شاخه زیتون ترامپ و خدنگ خشمِ نتانیاهو!


آغاز جنگ (۱۴۰۴)

تحلیلی از روز اول جنگ دوازده روزه ـ جمعه ۲۳ خرداد ۱۴۰۴


پس از رهبر، پس از فُوردو (۱۴۰۴)

روز هفتم جنگ - پنجشنبه ۲۹ خرداد۱۴۰۴


دو ارزیابی متضاد (۱۴۰۴)

تحلیل از منظر روز هشتم حمله‌ی نظامی اسرائیل به ایران در جنگ دوازده روزه 


چرا «اعتدال‌گرایان» خوشحالند؟ (۱۴۰۴)

پس از تهاجم اسرائیل و جنگ دوازده روزه، اعتدال‌گرایان به طور علنی صحبت از ضرورت تغییر «پارادایم حکمرانی» می‌کنند. «پارادایم»ای که باید تغییر کند ولایت فقیه و رادیکالیسم شیعیِ «محور مقاومت» است، اما شروع تغییر با پذیرش سبک زندگی طبقات متوسط و رفع سانسور اینترنت نشاندار می‌شود.


بن‌بست کنونی سیاست (۱۴۰۴)

چه قدم‌هایی در سیاست داخلی باید برداشته شود تا ما به ورطه‌ی تهاجم نظامی از خارج، کودتا، جنگ داخلی، و فروپاشی اقتصادی و زیست‌محیطی درنغلطیم؟


گذار از تونل: زندگی و اقتصاد در تهران (۱۸ مهر ۱۴۰۴)

نمایی از استیصال اجتماعی: در تهران، قیمت‌ها مثل سایه‌های روی دیوار در حرکت هستند، ناپایدار، زنده، هر ساعت شکل عوض می‌کنند. شهر نفس می‌کشد اما به جلو نمی‌رود؛ دور خودش می‌چرخد و زبان بقا را زمزمه می‌کند: اجاره، نرخ ارز، نان، دارو، و امید به نوری در انتهای تونل.


باخت ـ باخت (۹ فروردین ۱۴۰۵)

طعنه‌آمیز خواهد بود اگر پس از پایان جنگ کنونی، «ایران» به زانو درآید اما جمهوری اسلامیِ ضعیف و زخم‌خورده به حیات خود ادامه دهد. تحلیلی از جنگ.