۱۳۸۷ آذر ۲۶, سه‌شنبه

اوين و رژيم حقيقت

محمدرضا نيکفر در مقاله‌ی تازه‌ی خود (در مناظره ای با نوشين احمدی خراساني) می نويسد زندان اوين آرکه تايپ يا سرنمون رژيم اسلامی در کشور ما است. بی شک «اوين» همچون يک کد يا نشانه، بسياری از ويژگی‌های رژيم را در شکل برهنه تر به نمايش می گذارد. بسياری از نويسندگان به اين نکته اشاره کرده اند که اين نوع زندان را تنها به معنی محبس فيزيکی نبايد در نظر گرفت. «اوين» به همان نحو که سردمداران اين رژيم تعريفش می کنند عبارت است از مدرسه‌ی آدم سازی، مکان ارشاد، جايی که زندانی و زندان بان به تدريج وجوه مشترک بسيار پيدا می کنند، بدون آنکه خود هميشه به اين اشتراک‌ها وقوف داشته باشند.

اينکه «اوين» علاوه بر مکان آدمکشی، جای آدم سازی است، دليل اش «رژيم کرداری ـ گفتاری» جاری در آن است؛ رژيمی که فقط طالب اطاعت نيست بلکه بيشتر از آن، طالب ايمان است. «رژيم اوين» شما را معتقد و مؤمن می خواهد زيرا رژيم «حقيقت» است. رژيم‌های حقيقت، بر قدرت برهنه، قدرت بيرونی يا خشونت فيزيکی صرف متکی نيستند. ابزار سرکوب و بازتوليد «تبعيض» در رژيم حقيقت، زمانی مؤثر می افتد که در مغز و روان زندانی خود را بازتوليد کند. در آنصورت، ديگر حتا لازم نيست بر در سلول زندان قفلی باشد. رژيم حقيقت، پليس را در نهاد خود ما توليد و بازتوليد می کند.

رژيم حقيقت اسلامی، يا اوين اسلامی، می تواند «سوژه»ی خود را بسازد و قدرت خود را در زيست روانی اين سوژه به جريان اندازد. چنين «سوژه» ای ديگر فاقد فرديت خودمختار است (در مقام همدست، در مقام منتقد، يا در مقام برانداز). رابطه‌ی آن با رژيم حاکم، رابطه ای «دوپهلو» (چندپهلو؟) است، هم بازی می خورد، هم در بازی تقلب می کند، و هم در موارد نادری قواعد بازی را به هم می زند. در نتيجه، حوزه‌های «مبارزه با قدرت» نيز با اشکال کلاسيک صف بندی انقلابی، قدرت دوگانه، و سرنگونی تعريف نمی شوند. در اين رژيم، برای مقاومت و خروج، نه اصلاح طلبی و نه انقلابيگری کار ساز است. «سنگر بندي» در خيابان روی نمی دهد؛ نهادها، تسخير يا فتح نمی شوند. تغيير رژيم، مستلزم مقاومت، مبارزه، و خروجی است از سنخ ديگر. از چه سنخی و به چه طريقي؟

رابطه‌ی دولت با جامعه پس از انقلاب «اسلامي» با رابطه‌ی دولت و جامعه در زمان شاه چه تفاوتی پيدا کرده؟ ارتباط وسيع و از پايين با «خلق» چه تفاوتی با دموکراسی دارد؟ چرا در الاهيات سياسی رژيم حاکم، اصلاحگری و رفورم به ابقای بيشتر همان رژيم می انجامد؟ چرا رژيم حقيقت حاکم، رژيمی «غير شخصي»، فاقدمرکز فرمان، و فاقد«مغز» است و نمی توان با آن «ديالوگ» برقرار کرد؟ چرا افشاگری و نور بر تاريکخانه‌ی اشباح تاباندن در اين رژيم، چيزی را عوض نخواهد کرد؟ تضادهای ساختاری اين رژيم در کجا است؟ نقش ايدئولوژی در آن چيست؟ مجموعه‌های نمادين و معنايی در آن چگونه شکل می گيرند و ارتباط شان با دين (اقتصاد سياسی دين و اقتصاد نشانه‌ها) چيست؟ مفاهيم دولت، هژمونی، مردم، جامعه‌ی مدنی، انقلاب، و اصلاح را در شرايط مشخص ايران چگونه بايد تعريف کرد؟

مقاله‌ی درخشان محمدرضا نيکفر را بخوانيد (همراه با رساله‌ی ديگر او «ايمان و تکنيک») و تزها و تحليل‌های آنرا در مورد مبرم ترين مسايل جامعه‌ی ما (در وبلاگ تان) به بحث بگذاريد!

همينطور از اين نقد يحيی بزرگمهر بر نوشته های نيکفر (درباره‌ی مفهوم پارسايی و نقش روشنفکری دينی) غفلت نکنيد!

~

۳ نظر:

محمد گفت...

نوشته آقای نیکفر نوشته ای است پر ایده ولی بدون استدلال. معلوم نیست خواننده چرا باید این حرف های بپذیرد؟ چون نیکفر گفته؟ چون کانت یا گرامشی گفته؟ برای مستدل کردن هر کدام از این ایده ها باید یک کتاب یا رساله دکتری نوشت. قصدم بی ارزش کردن حرف های آقای نیکفر نیست که نکته های تامل برانگیز در آن زیاد است، بلکه تردید درباره فایده این نوع مقاله نویسی است.

ضیغم گفت...

متن این مقاله ملغمه ای است از ایده هایی که خارج از زمینه تاریخی و معنایی خود استفاده شده اند. فوکو نشان داد که رژیم های حقیقت و همینطور قدرت منبع خاصی ندارد که از آنجا سرچشمه بگیرد و ظرفهای خالی را پر کند و به همین ترتیب منظور او اصلاً رژیم به معنی حکومت نیست. گرامشی و آلتوسر و فوکو و متفکرین مکتب فرانکفورت همه کارشان نقد رژیم های ناپیدا و ناملموس قدرت در نظام بورژوایی بود نه نقد یک سیستم کاملاً صریح و بی پرده قدرت فیزیکی از آن نوع که جمهوری اسلامی هست.
این کار زدن سرنا از سر گشادش را می ماند.

ناشناس گفت...

برارد محمد و ضیغم، بهتر است از آن پارادایم فکری زنگ زده تان بیرون بیایید، مقاله نیکفر یک روایت و تفسیر است، و درستی آن را نه دلالیل عینی که نوعی درک عام و همدلانه تایید می کند. از این لحاظ شما را با نوشته نیکفر هیچ همدلی نیست، پس به همان پوزیتویسم اسلامی متناقض خود بچسپید.