عبدی کلانتری
پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵
منبع فیسبوک
باید میان شرایط جنگی و شرایط صلح تمایز قایل شد
در گفتگوی قبلی با رادیو پیام خط قاطع و پررنگی کشیده بودم میان شرایط صلح و جنگ، تعریف این شرایط، و شعارها و رهیافتها برای هر کدام از این دو وضعیت. هر کس بگوید در جمهوری اسلامی تفاوتی میان صلح و جنگ نیست، چه چپ باشد چه راست باشد، مسألهاش زندگی مردم نیست. اکثر کسانی که این حرفهای پرت را میزنند خارج از کشورند و زیر بمباران زندگی نمیکنند.
÷
تمایز گذاری بین شرایط صلح و شرایط جنگی طبعاً به این معنی نیست که نادیده بگیریم نقش جمهوری اسلامی و اسلامگرایی رادیکال را در ایجاد تنش منطقهای و سهمی که این رژیم از ابتدای تأسیس در تحریک دشمنانش به تهاجم نظامی داشته و نیز جنگ خودی غیرخودی با تبعیضهای وحشتناک داخلی. خود من شاید بیشتر از هرکس درباره «دکترین امنیت ملی» محور مقاومت و نقد این فلسفهی امنیت ملی طی ده بیست سالِ گذشته نوشتهام. دکترین امنیت ملیِ محور مقاومت یعنی ناامنی وجودی دائمی برای مردم ایران! ترس دایم از سرکوب داخلی و حملات خارجی بخاطر سیاست هستهای جمهوری اسلامی و شبح اسلامگراییِ بسیجی و فاشیستیاش! باز هم تأکید کنم این به معنی نادیده گرفتن طرحهای استعماری، سیاستهای نفتی ابرقدرتها، و نقشهی اسرائیل بزرگ نیست. قطعاً آنها هم منتظر فرصت برای ساقط کردن رژیم جمهوری اسلامی هستند. اما این واقعیت به هیچ وجه از محور مقاومت یک «نیروی ضداستعماری» نمیسازد!
÷
تفکیک شرایط جنگی از شرایط صلح ربطی به ماهیت دولتها و دعواهای ژئوپولیتیکز ندارد. بر این باور استوار است که مبارزه با استبداد داخلی در شرایط صلح میسر هست اما در شرایط جنگی مسدود میشود. در شرایط صلح امکان حرکت به سمت وضعیت انقلابی و سرنگونی دموکراتیک رژیم هست، اما در شرایط تهاجم نظامی خارجی و زیر بمباران و نابودی زیرساختها و اماکن مسکونی امکان بسیج انقلابی وجود نخواهد داشت، زیرا نه تشکیلات بزرگ رهبریکنندهی انقلاب موجود است و نه ارتش آزادیبخشی برای تبدیل جنگ به انقلاب داخلی.
باید از دو نوع پرسش فاصله گرفت
کسانی چون من که داعیهی چپ مستقل دارند باید از دو نوع تلهی فکری یا دو نوع بنبستِ تعیین مشی پرهیز کنند. اگر وارد این بحث بشویم که «مسبب اصلی» کدام طرف بوده، برحسب پاسخی که میدهیم به دام راست جنگطلب یا به دام محور مقاومت میافتیم. مسبب اصلی هر دو طرف هستند، شاید نه به یک اندازه، اما در چشمانداز تاریخی، از جمله در چشمانداز انقلاب ۵۷ و نیروی هژمونیک آن (خمینیسم: پوپولیسم راستگرای ضدغربی)، تأسیس جمهوری اسلامی به معنی ایجاد تضادآشتیناپذیر دو ایدئولوژی و دو سیاست استراتژیک در منطقه بوده است. دعوای بیانتها در این باره که باید اول مشخص کنیم مقصر اصلی در این جنگ کدام طرف است ما را به جایی نمیرساند.
÷
تلهی دوم این است که بپرسیم در این جنگ بهتر است کدام طرف «پیروز» شود. اسرائیل و آمریکا یا جمهوری اسلامی. به نظر من تا زمانی که جنگ ادامه دارد، چیزی به اسم «پیروزی» در کار نیست، چون چپِ مستقل اساساً پیروزی را جور دیگری تعریف میکند. چرا تعریف «پیروزی» از لحاظ صرفاً نظامی برای ما راهگشا نیست؟
باید تعریف ما از «پیروزی» منحصر به پیروزی نظامی نباشد
اول بیاییم ببینیم تعریف «پیروزی نظامی» برای هرکدام از دو طرف چه میتواند باشد. بعد میتوانیم از خودمان بپرسیم حتا اگر پیروزی نظامی محقق شد آیا این به راستی یک پیروزی برای مردم است و مثلاً منفعتاش از یک توافق صلح که جنگ را زودتر متوقف کند بیشتر است؟
÷
استدلالهایی را میشنویم مثل اینکه «آتشبس شکننده است»؛ خوب مسلم است که شکننده است، شما باید به دولتتان بفهمانید که به هر وسیله نگذارد بشکند! حتا اگر مجبور به سازش بر سر مسایل ثانوی باشد. میگویند «به آمریکا هیچ اعتمادی نباید داشت.» این هم بدیهی است. هنر دیپلماسی یعنی توافق و گرفتن امضا در عین بیاعتمادی.
اگر واقعاً معتقد به این نیستید که مثلاً یک «برجام ۲» قابل تحقق باشد که راه را باز کند برای برداشتن تحریمها، اگر فقط جنگ و «پیروزی»ِ یک طرف را واقعبینانه میبینید، طبعاً مینشینید تا بینهایت درباره نقلو انتقالات بمبافکنها و موشکها پرچانگی میکنید و بالاخره نمیتوانید با خودتان صادق باشید که پیروزی کدام طرف را قلباً میخواهید چون اگر بگویید ترجیحتان پیروزی آمریکا و شکست جمهوری اسلامی است متهم میشوید که سلطنتطلب خجالتی هستید؛ و اگر دلتان پیش موشکهای جمهوری اسلامی است که مرتب به آمریکا و اسرائیل گوشمالی بدهند، باز هم متهم به «محور مقاومتی» بودن میشوید. در عین این که خوب میدانید پیروزی نظامی نهایی بر آمریکا خواب و خیال است.
÷
پس بهتر است یک قدم عقب برویم و بگوییم اساساً ما چیزی به اسم «پیروزی نظامی» در جنگ را به رسمیت نمیشناسیم چون خود جنگ را به رسمیت نمیشناسیم، چون جنگ هر روز که به درازا بکشد، نابودی و ویرانیِ بیشتری را باعث میشود برای کشور ما، معیشت مردم ما، و زیرساختهای حیاتی زیست جمعی ما. این آمریکا نیست که پلها و جادهها و نیروگاههای برق و آب و نفت و پتروشیمیاش نابود میشود؛ این آمریکا نیست که شهروندان غیرنظامی و کودکانش قربانی بمبها میشوند؛ پس ادامهی جنگ همواره به ضرر مردم ماست. سیاست مردمی سیاست صلح و دیپلماسی است.
گفتگوی با رادیو پیام ـ مرداد ۱۴۰۵
نه جنگ، نه صلح، نه توافق، پس چه؟
گفتگوی با رادیو پیام - فروردین ۱۴۰۵
مقاومت و «چپ محور مقاومت»
مقاومت و جنگ فرسایشی درازمدت
چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵
امکان ندارد به تاریخ جمهوری اسلامی نگاه کنید و نبینید که از بدو تأسیس این پرسش مدام به شکلهای مختلف و در بزنگاههای گوناگون پیش نیامده باشد که، «برای اکنون و آیندهی ایران، کدامیک خطرناکتر است، غرب و اسرائیل یا اسلامگرایانِ به قدرت رسیده؟» معمولاً پاسخ «اصولی» این بوده که انتخاب ما محدود به این دو نیست، اینها هیچکدام خیر ایران را نمیخواهند، باید با هر دو مرزبندی داشت و با هر دو رزمید و الخ. پاسخهای اصولی فقط پرنسیپها و ارزشهای ما را منعکس میکنند اما تحلیل مشخص از شرایط مشخص به قصد ارزیابی و چارهیابیِ اضطراری نیستند. پرنسیپ شما میگوید کشورتان را به منافع بیگانه نفروشید و از آن طرف هم زیر بار ظلم و اختناق خودی نروید. نه آن و نه این!
÷
اما «بزنگاه تاریخی» یا به انگلیسی «جانکچر» مقتضیات خودش را دارد و شما به عنوان نیروی سیاسی یا تحلیگر سیاسی، حتا اگر در صحن عمل امکان بازیگری و عاملیت هم نداشته باشید، قطعاً توان تحلیل و ارزیابی و چارهجویی دارید. و چارهجوبی باید قابلیت عملی داشته باشد. بله، تخطی از اصول نباشد اما صرفاً در پهنهی اصول هم نماند به نحوی که دیگر تخیلی بنماید.
÷
از همان ابتدای تأسیس جمهوری اسلامی این سوال، آشکار یا به تلویح، مطرح بوده که «اینها کشور را به کجا میبرند؟» این روزها دکترین «جنگ نامتقارن و فرسایشی درازمدت» در محافل مقاومتی باز هم به عنوان چارهجوییِ استراتژیک برجسته شده؛ اما این دکترین از همان ابتدا فلسفهی وجودی نظامی بود که آیتالله خمینی تأسیس کرد. از همان ابتدا قرار نبود سکان به دست دولت موقت «لیبرال»های نهضت آزادی و ملیمذهبیهایی چون مهدی بازرگان، عباس امیرانتظام و ابوالحسن بنیصدر (نخستین رئیس جمهور) قرار بگیرد که «جادهصافکن امپریالیسم» (به قول حزب توده) محسوب میشدند.
÷
فقط امروز نیست که مقاومتیها علیه «دکترین جواد ظریف» و «تولههای هاشمی رفسنجانی» و «هستهای را بدیم بره» رجز میخوانند، این نزاع و خطوط استراتژیک و دعواهای جناحی ـــ میان سازش با غرب و نبرد با کفر تا قیامت ــ بخشی از هویتِ دورگه و دیانا جمهوری اسلامی بوده و هست. دیپلماسی و بدنهی بوروکراتیک و توسعهی صنعتی دست یکی، سلاح و موشک و توان دفاعی دست دیگری.
÷
ساختار قدرت دولتی در جمهوری اسلامی، ساختار تئوکراتیک/نظامی/ایدئولوژیک اسلامگرا و ضدغربی، در تضاد است با روابط اجتماعی تولید و انباشت سرمایه در ایران و جهان. اسلامگرایانِ مقاومتی «هردوانه» را میخواهند. هم خواهان نظام شیعیِ عدل علی علیه صهیونیسم و گسترش اسلامگرایی هستند و هم در طلبِ سود تجارت با سرمایهی جهانی! یکی با دیگری نمیخواند. سالهاست تاجران و سوداگران و کسبهی داخلی که رانت نفتی به جیب نمیزنند، و طبقهی متوسط به ستوه آمده، میان اصلاحطلبان داخلی از قماش روحانی/ ظریف/ پزشکیان و اپوزیسیون پهلویگرا دارد زیگزاک میکند چون این نظام را دشمن خودش و منافعش میبیند. نظام هم طبقهی متوسط «غربگرا» (بخوان معطوف به منفعت مادی و دلار) را مدام پس میزند و تحقیر میکند.
÷
دکترین «جنگ فرسایشی درازمدت» محصول اسلامگرایی رزمنده و مَهدیگرا است. دکترین بسیجیهای انقلابی ـــ انقلاب مَهدی ـــ است. این دکترین میگوید هیچ شکلی از سازش جایز نیست مگر به شکل موقت و تقیهمانند زیرا دشمن ذاتاً مکار و غیرقابل اعتماد است. بسیجی انقلابی آنقدر میرزمد تا مجبورش کنند جام زهر بنوشد و عقب بکشد. اما جام زهر نوشیدنش هم مصلحتی است نه تغییر استراتژی.
÷
مقاومتیها میگویند ما هیچ چارهای جز «مقاومت» نداریم، نظام جهانی این را به ما تحمیل کرده؛ اگر امتیاز بدهیم و یک گام عقب بکشیم آنها چند گام جلوتر میآیند. جنگ محتوم است. و ما آمادهایم! ایران را کربلا میکنیم اما تسلیم زور نمیشویم. این تصویر چقدر برای پروگرسیوهای غربی سکسی و رمانتیک است! بوم بوم تلآویو! برخی دوستان سکولار مثل حمید دباشی و بهروز قمری اسمش را گذاشتهاند «الاهیات آزادی اسلام» (بر قفای الاهیات آزادیبخش آمریکای لاتین که یک دکترین چپ بود.) من چنین باوری ندارم و در نقد این دیدگاه بارها نوشته و استدلال کردهام. این استراتژی مقاومتِ ضدامپریالیستی نیست؛ این متافیزیک مقاومتِ آخرالزمانی است.
÷
اما جنگ و صلح متافیزیک نیستند. زمانی باید رزمید و مقاومت کرد و زمانی که خطر مرتفع شد به نفع منافع مردم و کشور باید کنار آمد و سازش نمود. دکترین «جنگ فرسایشی دراز مدت» متافیزیک ذهنیت مهدیگراست، راه حل برونرفت از مخمصهی جنگ کنونی نیست. بله، زمانی که جمهوری اسلامی وسط مذاکرات دیپلماتیک، از سوی آمریکا مکارانه و به طور غیرقانونی (غیرقانونی طبق همان قوانین نظم حاکم جهانی) مورد تجاوز قرار گرفت، این حق و وظیفهی قانونیاش بود در برابر تهاجم و تجاوز دو قدرت اتمی دست به مقاومت بزند. چارهای هم نداشت، این یک انتخاب نبود.
÷
اما پس از امضای تفاهمنامه، پافشاری برای کنترل تنگه هرمز و زدن کشتیهای تجاری که از آبراههی عُمان عبور میکنند، صرفاً برای تثبیت اقتدار دریایی نفعی به حال ملت ندارد که هیچ، ارزش استراتژیک یا دفاعی هم ندارد، فقط شعله جنگ را بیشتر میگیراند. لجاجت برای دست بالا داشتن در برابر ترامپ مخبط و دیوانه! حالا نتیجه را میبینیم، بازگشت به جنگ تمام عیار که قطعاً به ضرر مردم و منافع ملی است. به نفع خودشان هم نخواهد بود، ادامهی جنگ حاکمیت جمهوری اسلامی را از درون دوشقه خواهد کرد و به جان هم خواهد انداخت. در حال حاضر، دیپلماسی تنها راه برونرفت از این کابوس است. بازگشت به جنگ تمام عیار زمینه را برای نابودیِ بیشتر زیرساختها و تیره کردن معیشت و آیندهی مردم مهیا خواهدکرد. /// ع. ک.
وقت تنفس: تفاهمنامه اسلامآباد
جمعه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ فیسبوک
در یک پیوستار تاریخی که نگاه کنیم، توافق دیروز بیشتر از آنکه شروع صلح پایدار باشد به یک قرارداد ترک مخاصمهی موقت شبیه میشود؛ توافقی میان دو دولتِ همواره متخاصم که آشتیناپذیر باقی خواهند ماند. به «مصلحت» ترامپ و جیمالف بود که تنگه گشوده شود و هزینهها بالاتر نرود. اما این دولتها عهدشکن هستند، توسعهطلبیهای خاص خود دارند، و هرکدام سهم بیشتری در خاورمیانه میطلبند. اسرائیل هم کوتاه نخواهد آمد؛ رقیبان انتخاباتی نتانیاهو از او هم تندروتر هستند!
حتا اگر پایان موقت ماجرا همان وضعیت «باخت ـ باخت» باشد که ما قبلاً در مقالهای توصیف کرده بودیم، بایدگفت میزان باخت همیشه حائز اهمیت است. توافقی که جنگ را متوقف کند جلو باخت بیشتر را میگیرد. باید از آن استقبال کرد ولو آنکه ماهیت دولتها و میزان آسیبها جایی برای دلگرمی باقی نمیگذارد، چه برسد به جشن و خوشحالی. رژیم ایران بعد از جنگ میتواند نظامیگراتر از قبل به راه کره شمالی برود و سرکوب داخلی را بیشتر کند. یا میتواند با غرب بیشتر بسازد و بازهم سرکوب داخلی را افزایش دهد. جمهوری اسلامی با «دشمن» بندوبست میکند، با مردم خودش هرگز!
جنگ دستاوردهای ناقص یا ناچیز جامعهی مدنی را از بین برد. خسارات مادی و روحی جنگ، آیندهی یک نسل را به باد داد. اما نکته اینجاست که ادامهی جنگ این پیامدها را وخیمتر میکرد تا بدان حد که میتوانست رویای راستگرایان اسرائیل را تحقق ببخشد یعنی نابودی بیشتر زیرساختها و ثروت ملی ایران، جنگهای داخلی، بیخانمانیهای وسیع، موجهای مهاجرت، و تجزیهی خاک.
نیروهای چپ ایران در زمان صلح به درستی در برابر دولت خودی و دولتهای استعماری مرز میکشند و جبههی سومی را برای نبرد با هر دو شکل میدهند. اما در وضعیت جنگی و در میانهی بمبارانِ خارجی، امکان نبرد همزمان با دولت خودی و دولت متجاوز از آنها سلب میشود. حتا اگر به طور فعال در امر دفاع قانونی شرکت نکنند، به ناچار نظارهگر باقی می مانند. در فقدان «وضعیت انقلابی» و نبود سازمانهای هدایتگر انقلاب مردمی، وقتی جنگی در میگیرد و ادامه مییابد، شکل دادن به جبههی سوم درون کشور تقریباً ناممکن میشود. بناچار تنها سیاست عملی، سیاست تبلیغ صلح و ترک مخاصمه است. نیروهایی که بر طبل «جنگجنگ تا پیروزی» میکوبند ـــ چپ محور مقاومت، در کنار اپوزیسیون نیابتی نتانیاهو ـــ از این توافق خرسند نیستند. هر دو آرزوفروشی کردهاند و میکنند. توافق دیروز حتا اگر یک تنفس موقت باشد به نفع مردم است و باید به دوام آن یاری رساند. سیاست مردمی، سیاست صلح است. ///

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر