۱۳۹۲ دی ۸, یکشنبه

وقت نامساعد

آن چيز که «اُبژه» ی عشق من است، آنچه که وسوسه است و خواهش ِناب، در ماديّت ِکامل ِخود چگونه بايد مهار شود، از آن ِمن شود؟ آن چيز که «چيز» نيست بلکه خود يک «انسان» است، اما دقيقاً تجسّم همان هستی ی بُت گونه‌ای است که من سالها در خواب ديده بودمش و در بيداری خيال ِتصاحبش را می پروردم: حال او آنجاست، در برابر من! چگونه او را صاحب شوم، مالک اش شوم؟ چرا گمان می‌برم نخستين مانع بزرگ برای تصرف و تصاحب اين ابژه ی تمنا، آگاهی ی خود اوست؟ بدن اش را می خواهم، رام و دستاموز؛ اما نه خودآگاهی ی شورشگرش را!


. . .  برای ادامهء مقاله و فایل پی دی اف (تبلت ـ آی پد ـ چاپ) اینجا کلیک کنید.




اين مقاله نخستين بار در نشريهء سينما ـ چشم (شمارهء چهارم ويژهء اروتيسم، اسفند ۱۳۹۱) به چاپ رسيد. از پرويز جاهد (سردبير) برای اجازهء چاپ مجدد آن در اينجا تشکر می کنم.

۲ نظر:

moalef گفت...

آقای عبدی عزیز من شما را در گوگل پلاس دنبال می کردم. آیا دیگر فعالیت قلمی ندارید؟

ناشناس گفت...

Why Iranian men are obsessed with sex? Even the one who have been living out of Iran for many years? Iranian men are sexist and where ever they are , who ever they are, they all have one thing in common : looking at women as a sex object