۱۳۸۸ مرداد ۱۸, یکشنبه

مردی با تار و محاسن بسیار


از طرز نوشتن محمدرضا لطفی می شود حدس زد که او باید سوادی در حد اکابر داشته باشد، اما آنچه با قاطعیت می توان گفت این است که درجهء آگاهی فرهنگی و بینش اجتماعی و معلومات سیاسی ِ او تناسبی معکوس دارد با انبوه محاسن سفید چسبیده به چهره اش. این را می توان در مقالات پراکنده ای که نوشته و مصاحبه های او به خوبی دید، ولی آخرین تراوشات فکری آقای لطفی در قالب مقالهء روده درازانه ای ــ «به بهانهء مرگ مایکل جکسون» ! ــ دیگر همهء مرزهای بلاهت را درمی نوردد. در این مقاله ایشان مدعی می شود غرب استکباری (که «از دوران رنسانس تغییر فاحشی نکرده») و چیزی به نام «سـيستم»، در توطئه مرگ جان لنون و مایکل جکسون (که «در بحرین به مذهب شیعه گرویده»!) دست داشته اند. بد نیست با هم نگاهی به فرازهای هوشمندانهء این مقاله بیندازیم و حال کنیم!





«در اروپا . . . والدين و حتي سيستم کمتر خبر داشتند در بيرون محيط خانوادگي چه مي گذرد.» [لابد «سیستم» در محیط خانوادگی گیرکرده بود و بیرون نمی آمد!]

«در همين دوران بود که در انگليس سنتي و تابع اصول اشرافي، گروه بيتل ها سر برآورد. اين گروه ابتدا حاميان خود را در ديسکوها پيدا کرد و هنگامي که اين حاميان که اکثراً جوانان کم سن و سال بودند، افزايش يافتند، سيستم به خصوص ملکه انگلستان بدون در نظر گرفتن آينده اين جريان، بر موج حرکت جوانان سوار شد که نتيجه آن ظهور غافلگيرانه گروه بيتل ها بود.» [متوجهید که! «سیستم» به ویژه «ملکهء انگلستان» از همان اول نیات بدی در سرداشتند و پریدند روی موج جوانان، آنهم «بدون در نظرگرفتن آیندهء این جریان» و نتیجهء این پرش، ظهور «غافلگیرانه»ی بیتل ها بود!]

« تضاد بين دو فرهنگ به شدت بالا گرفت و واقعيت و ازدياد نفوس اين گروه ها باعث شد سيستم خود را با آن هماهنگ کند.» [بالاخره «سیستم» فهمید «بيرون محيط خانوادگي چه مي گذرد» و خود را با جوانها هماهنگ کرد اما قضیه به همین سادگی نیست و سیستم با این کار نیت های شومی در سر دارد.]

«با اولين کنسرت ها و نوارها و بعدها شوهاي تلويزيوني چنان بازار اقتصادي اين حرکت بالا گرفت که مقدار پولي که از فروش آثار بيتل ها از بيرون مرزها به بانک هاي لندن سرازير شد، غيرقابل وصف است. ملکه انگلستان به بيتل ها نشان سلطنتي داد و اين گونه صادرات اين موسيقي را براي منافع انگلستان ملي اعلام کرد.» [آهان! مچ سیستم اینجا باز می شود: بزرگ کردن بیتل ها اهدافی استعماری داشته و آن سرازیر کردن پول «بیرون مرزها» به داخل بانکهای انگلیسی بود. ملکه هم جایزهء این خدمات استعماری را ــ «صادرات این موسیقی» ــ به شکل جایزهء سلطنتی به بیتل ها داد.]

«خوانندگاني مانند تام جونز، فرانک سيناترا، سامي ديويس و همچنين انبوهي از خوانندگان سياهپوست آن روزگار در محاق رفتند.» [آنها در محاق نرفتند؛ احتمالاً شما آن موقع چرت می زدید و از محبوبیت این نامها در دههء شصت بی خبرماندید.]

«با وسعت گرفتن کار بيتل ها و ازدياد روزافزون جوانان هوادار، کار از دست سيستم خارج و اشعار گروه بيتل ها هر روز راديکال تر شد. جنگ ويتنام، صلح طلبي جوانان و ضدجنگ شدن شان باعث جدايي از شيوه زندگي سنتي غربي و گرايش به سوي ساده نگري زندگي شرقي شد که پايه هايش را بيتل ها ريختند.» [شوما که گفتید «صادرات این موسیقی» و درآمد بیشتر به نفع بانکهای انگلیس است! پس اگر این صادرات از یک حدی بالاتر برود کار از دست سیستم خارج شده و استعمار تبدیل به مبارزات ضداستعماری، «اشعار رادیکال تر»، و گرایش به «زندگی شـرقی» بیشتر می شود؛ گرایشی که «پایه هایش را بیتل ها ریختند». از ملکهء انگلستان هم کاری برنمی آید.]

«اين جنبش به نوعي دهن کجي به والدين و سيستم هاي سنتي بود که تقريباً از دوران رنسانس تغيير فاحشي نکرده بود.» [محاسن جان! «سیستم» از دوران رنسانس بفهمی نفهمی چند تغییر کوچولو و غیرفاحش کرده بود مثل گذار از فئودالیسم به سرمایه داری، انقلاب صنعتی، انقلاب کبیر فرانسه، با موجودات کم اهمیتی مثل مثل نیوتون و دکارت و داروین وکانت که لابد در اکابر اسمی ازشان به گوش شما هم خورده.]

«اين روي سکه را ديگر ملکه انگلستان و سيستم هاي دولتي غربي نخوانده بودند، کار ديگر از کار گذشته بود و هر روز جنبش راديکال تر مي شد و طلب شرايط جديدي را مي کرد تا جامعه اروپا بتواند از نژادپرستي و از بالا ديدن ديگر ملل دست بردارد.» [آره، بی بی سی خبیث هم این روی سکه را ندیده بود چه برسد به ملکه.]

«ترور جان اف کندي و برادرش رابرت، ترور لوترکينگ و خفقان اجتماعي و کنترل جوانان که هر روز سياسي تر مي شدند، آنقدر به سيستم فشار وارد کرد که بالاخره جناب ريگان که در آن روزگار فرماندار برکلي بود، دستور حمله به جوانان اين دانشگاه 25 هزار نفري را داد.» [ملتفت جمله هستید که: ترورها و خفقان به سیستم فشار وارد کرد! «ریگان فرماندار برکلی»؟ ما تا حالا خیال می کردیم ریگان فرماندار ایالت کالیفرنیا بود، خوب شد روشن مان کردید.]

«جان لنون به امريکا مهاجرت کرد و در اين دوران در نيويورک فعال بود. او و همسرش که ژاپني بود و از مبارزان جنگ ويتنام محسوب مي شد، با يکديگر اعتراضات خود را که گاهي نيز عجيب و غريب بود، نشان مي دادند.» [محاسن جان! یوکو اونو از مبارزان جنگ ویتنام محسوب نمی شد، فقط با جنگ مخالف بود. به جان هوشی مین!]

«با اينکه بارها اف بي آي و دسته هاي چماق دار او را تهديد کرده بودند و تلاش کردند مانند مايکل جکسون برايش پاپوش درست کنند، اما او به حرف هاي اعتراضي خود ادامه داد تا بالاخره کسي ظاهراً در نقش يک ديوانه او را ترور کرد. اين گونه غائله جان لنون و يارانش به ظاهر پايان يافت.» [اف بی آی بعله؛ ولی محاسن جان، مگر نیویورک جمهوری اسلامی است که «دسته های چماق دار» مردم را تهدید کنند؟ بعد هم مثل اینکه شما بهتر خبر دارید که مارک چاپمن کاره ای نبوده و «سیستم» این داستان را جعل کرده! منبع این خبر موثق لابد حسین شریعتمدار بوده که مثل شما دل پری از استعمار و استکبار غرب دارد.]

«بيشتر گروه هاي آلترناتيو از گروه بيتل ها مدت ها تغذيه مي کردند و در نتيجه با اين ترور از گروه هاي تندرو فاصله گرفتند که از ميان آنها مي توان استينگ را مثال زد که از گروه «پليس» بيرون آمد و خود به خواندن پرداخت. از آن همه طغيان اين گروه تنها در چارچوب «اومانيستي» حقوق بشر سازمان ملل گاهي اشعاري در رابطه با نقض حقوق بشر آن هم در رابطه با شيلي و آرژانتين مي خواند و اين تتمه يي بود از آن شرايط عجيب و غريب آن دوران. » [ملتفت «اومانیستی» در گیومه هستید که! بعله، همهء این داستان حقوق بشر سازمان ملل کشک است و تتمهء آن رادیکالیسم.]

«داستان غم انگيز مايکل ــ داستان از اينجا شروع شد که مايکل جکسون با حمايت جمهوريخواهان مطرح شد به خصوص که ريگان مانند ملکه انگلستان اين بار گوي رقابت را از ايشان دزديد و اين بار اين امريکا بود که يک بيتل تمام عيار تور کرده بود.» [داستان تکرار می شو.د: استکبار یک خواننده را «مطرح می کند» ولی خوانندهء محبوب شده ــ این بار به جای زندگی شرقی به اسلام پناه می برد ــ و «سیستم» هم تصمیم می گیرد سرش را زیر آب کند!]

«چون مايکل جکسون از سفره جمهوريخواهان به نوايي رسيده بود، آنها نمي توانستند اين رويگرداني را بپذيرند. از اين تاريخ با او به ضديت پرداختند و برايش دو بار به دلايل واهي پاپوش درست کردند که دفعه اول از او مبلغ 22 ميليون دلار گرفتند و شکايت را بستند و بار دوم فشار بيشتري رويش گذاشتند و با حيثيت او نيز بازي کردند که بالاخره در دوره بوش پسر سال 2005 در کشورهاي اروپايي و سپس در بحرين مسلمان که اکثريت با شيعه است، سکونت کرد.» [خوب شما چرا دعوت اش نکردید به قم که اکثریت با شیعهء اثناعشری است؟!]

«پس از اينکه زمينه سازي جنگ عراق، ابتدا به وسيله آژانس بي بي سي تهيه شد و آنها به دروغ مدعي شدند عراق تسليحات خطرناکي دارد و . . . در همين دوران است که ديگر مايکل جکسون نيز تقريباً جلاي وطن مي کند. شرايط زندگي خلاق هنري و حلقه آزادي ها تنگ تر شد و به نوعي زمينه تخريب، تهديد، ارعاب و شانتاژ ها پس از تصفيه دوران ترومن در هاليوود به شکلي ديگر مجدد دامن سيستم را گرفت. اين اولين بار پس از جنگ سرد ميان بلوک شوروي و غرب بود که اين گونه متفکران مستقل و آزاد را کنترل مي کردند.» [امان از دست این آژانس خبیث بی بی سی که بعد از به راه انداختن جنگ عراق می خواهد در نظام مقدس هم دست به انقلاب مخملی بزند! در ضمن درست می فرمایید؛ در مقایسهء ترومن و استالین: در حالیکه روسیهء شما مهد آزادی های روشنفکری و هنری بود، هالیوود و آمریکای استکباری هنرمندان را ارعاب و شانتاژ و کنترل می کردند! بی خود نبود که آنها هم می رفتند در بحرین شیعه می شدند ــ اگر دکان حزب توده باز بود حتماً توده ای هم می شدند.]

«مايکل پس از فشارهايي که به او آوردند، و فشارهايي که به سياه ها مي آوردند تلاش کرد تا بيشتر بخواند. او علاقه شديد به تاريخ اديان و انديشه هاي آلترناتيو پيدا کرد. او شخصاً کتاب هايش را مي خريد و اين گونه اقدام به ايجاد يک کتابخانه عظيم خصوصي در منزلش کرد. بيشتر مواقع در کتابخانه اش در تنهايي به مطالعه مي پرداخت. او عمده کتاب هايي را که خريداري کرده بود خوانده بود.» [لابد می خواست در کنکور ورود به دانشگاه شهید بهشتی نام نویسی کند.]

« تمامي سوابق مظلوميت سياهپوستان دست به دست يکديگر داد تا مايکل نيز به سمت اسلام بيايد. کساني که ديني را خود پس از مطالعه آن هم در سنين ميانسالي انتخاب مي کنند بسيار قدرتمند نشان مي دهند شايد به همين خاطر است که مقاومت شان نيز خردمندانه تر مي شود. مايکل جکسون به همين دليل است که به بحرين رفته و آنجا اقامت مي کند. اولين روزنامه يي که اعلام کرد مايکل مسلمان شده روزنامه «سان» انگليسي بود. کسي بعد از اين اعلام اين خبر را تکذيب نکرد. بعضي براين عقيده هستند که او در بحرين مسلمان شده و بعضي ديگر بر اين عقيده هستند که در منزلش در امريکا به دين اسلام گرويده. پاره يي ديگر مدعي هستند او در بحرين که بيشترشان شيعه هستند، شيعه شده.» [بعله دیگر، همهء راهها به خط امام ختم می شـود.]

[. . .]

خوب، شما چه فکر می کنید؟ آیا بهتر نیست آقای لطفی دست از نوشتن مقالات ضد استعماری و تفسیر هنرپاپ و راک اندرول بردارد و همان کار خودش را بکند، پیژامه اش را بپوشد و روی صحنه برود و تارش را بنوازد و دل عارفان وطنی و دختران جوان محجبه را به دست آورد و در شصت و چندسالگی محاسن خود را نیالاید و بادمجان دور قاب نظام مقدس نـچيند؟

*
لینک مرتبط :



۲۶ نظر:

ناشناس گفت...

اقای کلانتری عزیز یه درخواستی دارم از شما!مدتهاست به دنبال کتابی از دکتر نیکفرهستم که در ایران ممنوع شده به اسم (شگردها و امکانهای بحث با بنیادگرایان نوشته هربرت شلایرمایر)!با توجه به اینکه شما برخی از مقالات ایشان رو در سایت http://nilgoon.org قرار دادید ایا مقدور با کسب اجاز از مترجم محترم این اثر(دکتر نیکفر)به نوعی این کتاب رو به صورت PDF در اختیار مشتاقان قرار بدید!

سعید گفت...

معمولا از محمدرضا لطفی اهل موسیقی لذت برده ام. اما این کسی که اینجا معرفی شد بیشتر شبیه شبه تحلیلگران متهوم توطئه رسانه صددرصد میلی است. بله بهتراست بهتر است لطفی به موسیقی بازگردد و ...
راستی عبدی جان! چندی است خبری ازتان نیست. پیشتر ها بیشتر مورد لطف قرارمان میدادید

ناشناس گفت...

آقای کلانتری
من دنبال ای میل شما هم در سایت نیلگون و هم اینجا گشتم اما جایی پیداش نکردم.
می‌خواستم این کلیپ زیبا رو براتون بفرستم حدسم اینه که ازش خوشتون می‌آد.
سارا سیحون
http://www.youtube.com/watch?v=SNocyz1NRjA

عبدی کلانتری گفت...

ممنون خانم سیحون ـ بله زیبا بود.
ع ک

ناشناس گفت...

دست مریزاد. این آقای لطفی که واقعا آبروی هر چه ریش سفید رو برده. وقتی این اراجیف رو می نویسه آدم به موسیقی اش هم شک می کنه. مایکل جکسون کجا و سیاست کجا؟ بعدش هم کلا این مسائل چه ربطی به هم دارند. درباره راجنیش هم نوشته که من واقعا شاکی شدم. راجنیش اصلا گروه موسیقی نبود، یک فرقه یی بود که مخالف عقاید گاندی بود و شدیدا هم طرفدار سرمایه داری (ولی فقط برای رهبرش که بزرگترین کلکسیون رولز رویس دنیا را تهیه کرده بود) و بقول خودش پیامبر پولدارها و طرفدار بی بندو باری جنسی. لابد فقط چون قیافه رهبرش شبیه آقای لطفی بود ایشان تمام مقاله رو نوشته که بگه راجنیش هم جزو مبارزان انقلابی (حالا چه انقلابی وبرای چی بماند) بوده.

Leila گفت...

yek soal baram pish oomadeh, shoma ba aghaye lotfi moshkele shakhsi darin ya inkeh vaghean ghasdetoon az in maghaleh naghde nazarateshoon hast? akheh lahnetoon bi shebahat beh lahne aghaye shariatmadari nist. mibakhshin albatteh

پيمان حنيفه گفت...

البته در گزندگي لحن جناب كلانتري در اينجا كه شكي نيست.اما من آن را دليل مساله ي شخصي با استاد لطفي نمي بينم. زيرا شوربختانه نوشته هاي ايشان ابدآ قابل دفاع نيستند. خوش داشتم اين نوشتار را نمي خواندم تا به تصويري كه از آن مرد بزرگ در ذهن داشتم لطمه اي نمي خورد. اما به هر حال آمادگي تحمل تلخي گهگاهي دانستن را نيز دارم.

ناشناس گفت...

عبدی جان
از نوشته لطفی دفاع نمیکنم چون نمیشود دفاع کرد اما جنابعالی هم میتوانید کمی شدت شیر ماتحتتان را به حرمت هنر لطفی کمتر باز کنید و ترشحاتی که ربطی به نوشته لطفی ندارد را کمتر وارد متن کنید.
راستی اینکه وبلاگتان توسط حضرات فیلتر نشده جای خوشحالی است.

Asaad گفت...

با درود بر عبدی عزیز ، این روش برخورد تنها راه چاره ای است که کاربردی است , دنيايی اطرافمان مملو از فرديدهاست.
قلم به دست, لبخند بر رو , در تلاش برای حقوق انسانی مان ، آزادی
با درود از کلن

Hasty گفت...

Nashenas

Avalan az lahan "Jan" khod dari shod chon neshani drogh gooi va posht ham andazi hast !

Sanian engar Shiir ma taht aghi lotfi toi dahan shoma baz shodeh ke injor be chart va pert gooi oftadid !

Choon harf shoma va maghali lotfi az yek jens hastand !

Zemanan az inke hazarat weblog aghai Abdi filter kardand chizi be shoma narasid chon man be filter shekan amadam !

ناشناس گفت...

kaash 1000 kase digeh chon shoma dashteem.weblogetono ta may 2008 khoondam.va nilgoon ro mofidtareen bakhshe zamaneh vaseh khodam midoonam.khob shayadam bekhatere deedgahe moshtakemon bashe va hamintoar jesarateton dar hozehye andeesheh. beharsoorat barayet arezooye salamat va porbarree bishtar daram.

pinoccio گفت...

چند سالی می شد اینقدر نخندیده بودم! نه من موافق نیستم برگرده سر کار خودش! تو این مسیر خیلی بانمک تره! البته که توو کار خودش هم بانمک بود... یادمه کنسرت ٢-٣ سال پیشش مدعی بود که حافظ رو باز می کنه و بداهه می خونه و می نوازه. اما من که چندان هم نزدیک نبودم می تونستم نشونه هایی که گذاشته رو ببینم! با این وجود چند جایی رو غلط خوند!!!

ناشناس گفت...

این جوری که داره پیش میره اگه پدیده نوظهور استعمار, لیدی گاگا، رو نکشند تا سال دیگه داره با فاطمه رجبی میگرده و توو مولودی میخونه.

پ گفت...

این یارو اولین بارش نیست که از این اراجیف میگه ولی این یکی آخرشه

سینا گفت...

آقای لطفی رو که نمیدونم... تار و موسیقیش (البته تا وقتی نمیخونه) به دل میشینه ... اما یادم میاد اولین بارکه این متن رو میخندم شدید یاد فیلم "فارست گامپ" افتادم ... اونجایی که در چند صحنه مرگ جان لنون، الویس، ریاست جمهوری امریکا، تیشرتهای smiley ، و غیره رو توضیح میداد ...
البته آقای کلانتری! اگه امریکا در تلاشه که جلوی ظهور امام زمان رو بگیره (!!!!) خوب قبول کنین که الیزابت جان (ملکه رو میگم) لا اقل واسه کم نیاوردن یه حالی به این جان لنون بده دیگه ... :):)

دانیال گفت...

سلام آقای کلانتری،
من فکر می کنم این پیشنهاد شما "آقای لطفی دست از نوشتن مقالات ضد استعماری و تفسیر هنرپاپ و راک اندرول بردارد و همان کار خودش را بکند، پیژامه اش را بپوشد و روی صحنه برود ..."پیشنهاد خوبی است فقط بهتر است حضرت استاد کلاهش را هم سر عصایش کند و همزمان با نوازندگی در هوا بچرخاند!

parvin گفت...

loooooooooooooooool

parvin گفت...

جوری که از کلمه سیستم استفاده می کنه منو یاد مش قاسم می اندازه
یک انگلیسی ها!!!!!
خوب شد امشب گذرم به اینجا خورد و خواب از سرم پرید. مدت ها بود اینقدر نخندیدم

ناشناس گفت...

aghaye kalantari aziz.neveshteye shoma ke albate hichyek az factor haye naghd ra nadasht bishtar be yek tasvie hesabe shakhsiye namoafagh mimanest.man nemidanam shoma chekare hastid ya osoolan takhasose shoma chist .ama javab haii ke ba range ghermez be neveshteye aghaye lotfi dade boodid hich paye o asasi nadasht va faghat shabihe yek no tanze bimaze bood.omidvaram ke sathe tavanaii va savadetan ra bala bebarid.(ali rezei)

xjectivity گفت...

" Khosoonateh maghaleh shoma be ghadri bala bood keh in noe az khoshoonat agar be ghodrat bereseh, SHAK nakonid keh dast be edam ensanha ham mizane " Tane andakhtan be ensanha va in noe bar khord ha bishtar az yek roshan fekre Lompan bar miyad " yek roshan fekri keh be jaye goftaneh haghayegh, say bar HAZF afkare mokhalefeh khod darad. Emkaneh in hast keh man eshtebah mikonam ! shad bashid.

ناشناس گفت...

کسانی که از نزدیک با زندگی آقای لطفی در آمریکا آشنا هستند خوب میدانند استاد سالهاست هیچ مطالعه ای نداشته اند حتی علاقه ای به دنبال کردن خبر های دنیا. و بر عکس دیده اند استاد چه علاقه و همتی در آموزش هنر تار به خانم های جوان و خوشرو دارند و چه سابقه درخشانی در این کار. اکنون که به ایران تشریف بردند و در پناه نظام مقدس اسلامی اجازه فعالیت در کنار منقل نائل شدند لازم دیدند دست به قلم خود ببرند و در زمینه تاریخ راک اند رول و سیستم استکباری هم به روشنگری بپردازند.

اميد انارکي گفت...

متفکرين ايراني از جمله اقاي کلانتري نهايت ترشحات مغزيشان در حد جر و بحثهاي خاله زنکي است...نمي دانم اقاي لطفي چه کار دردناکي با اقاي کلانتري کرده که ايشان اول جايگاه خودشان بعنوان متفکر گند زده اند.اين که نوشته ايد مثلا نقد بود؟چه مي خواستيد بگيد؟مثلا اين که لطفي با نظام است...اقاي لطفي در طول زندگي شصت ساله اش از جانب جامعه مثلا روشنفکري هر روز به چيزي متهم شده..خود اين نشان دهنده تاثير گذار بودن ايشان است...دوستاني هم که از درس دادن لطفي به خانمهاي جوان ناراحتند...مي توانند شخصا خدمت ايشان رفته و مشکل ايشان را حل کنند تا سراغ خانمهاي جوان نروند...زندگي شخصي هر هنرمند به خودش ربط دارد...ديگران به عنوان مخاطب تنها حق دارند از هنر ايشان لدت ببرند يا نبرند...دوست دارم بندانم اقاي کلا نتري ايا در مورد مباني نقد علمي چيزي ميدانند يا نه؟اگر نمي دانند...ميتوانند مطالعه کنند خوب!!!!وگرنه گير دادن به پيژآمه و ريش و اين مسائل براي ايشان کسب اعتبار نداشته نمي کند

Asaad GTA گفت...

با دورود دوباره
مشگل من ناشناسی این ناشناس میباشد
هر وقت شناس شدید بعدا بنویسد

ناشناس گفت...

من رضا.ر فارغ التحصيل اتنوموزيکولوژِي از فرانسه هستم.در مورد نظريهاي که لطفي مطرح کرده نتيجه گيري ندارم.اما به واسطه رشته تحصيلي و دسترسي به منابع طراز اول تاريخ موسيقي.در دوزمينه مطالعه کردم.اول اينکه در مورد ترور لنون.بغير از اف بي اي و بعضي نهادهاي سياسي راست.تقريبا 85 درصد تاريخ دانان موسيقي،بيوگرافي نويسان.پژوهشگران موسيقي و نيز ژورناليستهاي مستقل قائل به ترور سياسي وي هستن و داستان هوادار ديوانه را ساختگي ميدانند.دوم اينکه استفاده سياسي از موسيقي التر ناتيو توسط نهادهاي قدرت در انگليس و امريکا کاملا درست است و مدارک بسياري در اين زمينه موجود است.موسيقي الترناتيو در هر دوره اي با بنيان سرمايه داري در ثضاد بوده است و بنا به تاثير گذاري وحمايت شديد جامعه متوسط نهادهاي سرمايه داري سعي درسرکوب انها نداشته و به ظاهر از انها حمايت کرده اما با جهت دهي هاي پنهان در دراز مدت در تغيير محتواي فکري ان تاثير گذار بوده است.براي مثال مروري کنيد بر تاريخچه هيپيسم که چگونه در ابتدا با انديشه هاي راديکال ضد سرمايه داري ظهور کرد و در اخر کارش به حمايت از نهادهاي حمايت از حيوانات خانگي و اين قبيل ان جي او ها افتاد.اين تغيير جهت فکري مسلما برنامه ريزي شده بوده است.رضا.ر از ونکور.

عبدی کلانتری گفت...

آقای رضا ر ـ لطفاً بفرمایید آن آمار «هشتاد و پنج درصد» را از کدام منبع معتبر گرفته اید و بعد در میان آن «هشتاد و پنج درصد تاریخدان و ژورنالیست مستقل» ، فقط چند نمونهء معتبر ذکر بفرمایید با نقل خبر مربوط به جان لنون، تاریخ انتشار، و محل انتشار (نیویورک تایمز، واشنگتن پست، لوموند، یا هر رسانهء معتبر دیگری). فقط جهت اطلاع خوانندگان البته، که خدای نکرده تصور نکنند صحبتهای جنابعالی هم از قماش بخارات معدة استاد لطفی است. ممنون/// ع ک

کلاغ گفت...

آقا نه به اون بحثهای پرتابل فکرانتان نه به این کس شعر نویسی ها واقعأ زه زدی مرد مومن اما خودمونیم معرکه گیری
فلسفی هم بد نونی توش نیست.