۱۳۸۸ مرداد ۴, یکشنبه

فن خطابهء ایرانی


دو روز پيش (۲۴ جولای) در جمع ایرانیان حاضر در اعتصاب غذای روبروی سازمان ملل متحد در نیویورک، تنی چند از دانشگاهیان ایرانی برای جمعیتی حدود پانصد نفر سخن راندند. در این میان صحبت یک تن تجربه ای نادر بود و مرا سراپا تحسین برجا گذاشت. هميشه از بکارگرفتن واژه‌ی کلیشه ای و زشت «میخکوب» می پرهیزم اما چه صفتی باید به کار برد وقتی که واژه ها و تک تک جمله ها که در پی یکدیگر می آیند حواس و فکر شما را چنان در چنگ می گیرند که در طول صحبت از هرچه پیرامون است منفک می شوید؟ سخنران، که من پیش از این فقط با نام او آشنا بودم، استاد فلسفه در کالیفرنیا آقای آرش نراقی بود. گمان نمی کنم اگر نوشته ای هم جلو ایشان می بود، بهتر از این می شد ادای مقصود کرد. اینکه شما با دیدگاه سخنران موافق باشید یا نباشید موضوع دیگری است.

خطابت در میان ما ایرانی ها وضع اسفناکی دارد. به ندرت در معرض این تجربه قرار می گیریم که پای صحبت خطیبی باشیم که علاوه بر زبان آوریِ استثنایی و واژگان غنی، با یک دیسیپیلین دقیق فکری از جایی بیاغازد و ما را ــ سراپا گوش ــ در مسیری هدایت کند و جلو ببرد که در هرگام آن احساس کنیم آگاه تر شده ایم. خطابت در میان ما منحصر به زبان آوری فاخر منهای تفکر است. در حقیقت فن خطابه‌ی ایرانی همان منبرخوانی‌ی ادیبانه (به باور من آخوندانه) است. جملاتی که پامنبری ها به گوش می گیرند طنینی خوش آهنگ و ابهتی «فاضلانه» دارد و حاضران از شنیدن آنها «لذت» می برند و گاه حتا «مدهوش» می شوند اما اگر از آنها بپرسید چه معنایی دستگیرتان شد وامی مانند. اگر به جای حال کردن حواس شان را هم جمع می کردند چیز زیادی گیرشان نمی آمد زیرا منبرخوانی عبارت است از تکرار یک معنای ساده در چندین شکل از عبارت پردازی‌ های انشاگونه، همراه با حاشیه زدن، حکایتی آوردن، خاطره ای نقل کردن، جمله ای قصار و نتیجه ای پندآمیز گرفتن، کمی رندی چاشنی کردن و ختم سخن. اگر نکته ای یا «فکر»ی هم بوده در همان دقایق اول گفته شده و باقی همه ملغمه‌ی برآماسیده ای از هوای ولرم و عبارات «نغز» است که به گوش حاضران خوش می نشیند و به فاصله‌ی کوتاهی از ذهن آنها پرمی کشد ــ تا منبر بعدی.

اگر این نکته را در نظرداشته باشیم که خطابت ایرانی بیشتر اوقات با نوعی قصه گویی و نقالی است که می تواند شنونده را نگه دارد (می گویند، طرف «شـیرین» سخن گفت.)، آنگاه تحسین ما دو چندان می شود برای خطیبی که «نارتیو» او مفهومی است، یعنی عمدتاً زنجیره ای از فکر استدلالی و کمتر استفاده از تصویر (ایمج ری) و حکایت. در این حوزه، یک متفکر خوب هم می تواند براحتی حوصله‌ی من و شما را چنان سرببرد که بخواهیم فریاد بکشیم! من از زمان کلاسهای شرف الدین خراسانی در نیمه‌ی دهه‌ی ۱۳۵۰ (دانشگاه ملی ایران)، کمتر به یاد می آورم که طرز صحبت گیرایی را از سخنرانی ایرانی شاهد بوده باشم؛ سخنرانی که با تفکر سر و کار دارد. البته این ممکن است به دلیل گوشه گیری و فرنگ نشینی هم بوده باشد. سليقه را هم از یاد نبریم. شــما چطور؟ کسی را سراغ دارید؟







۱۲ نظر:

Naj گفت...
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
ناشناس گفت...

سلام
من نتوانستم گفته‌های آقای نراقی را در وب بیابم(حتا در وب‌سایت‌ش) می‌شود شما آن را در اینجا بگذارید؟
ممکن است سرتان شلوغ باشد اما اگر وقت کنید و همین نوشته‌تان را در باب ساختار منطقی سخن (و حتا نوشته) با شرح بیشتر (و چه بسا نمونه‌هایی از نویسنده‌های وطنی از هر جنس‌اش ) را بیاورید به من خواننده‌ی نابلد کمک زیادی در شناختن سره از ناسره می‌کند.

با سپاس

خواننده گفت...

اشاره ی خیلی جالبی بود به زجری که از سخنران هایمان می کشیم.
تنها فرد دیگر که من با این ویژگی ها می شناسم دکتر کدیور است. کلام سازمان یافته اش هزاران بار از شیوه ی روحانیون که به کنار، استادانمان متفاوت است.
حیف که نمی تونم درست وصفش کنم. اما دلم نیومد اینو از باب تشکر از ساعت هایی که پای سخنرانیاش واقعا میخکوب شدم نگم.

saeed soltanpour گفت...

باسلام
بعد از سخنرانی گنجی در انروز تعدادی از طرفداران سلنطنت به این طرف امده بودند . حداقل 4 نفر از ن سخنان نراقی گوش دادند . بعد ه به سخنان کمالی گوش دادند بعد از نیم ساعت تمامی سلیطنت طلبان بغیر از یک نفر رفتنند اینها را شهرام همایون گفته بود که طرفداران جمهوری اسلامی هستند و باید برای تجمع به انجا رفت . بندگان خدا دیدند که حرفها حسابی هست رفتند خانه هایشان .

نیما از اصفهان گفت...

سلام آقای کلانتری
امیدوارم حالتون خوب باشه
از دیدن شرکت شما با دستبند و نوار سبز واقعا متاسف شدم . در شرایطی که بویژه روشنفکران چپ بایستی در برابر سبز شدن جنبش بایستند ، متاسفانه شما سیاست دنباله روی از جو غالب را پیشه کرده اید . تلاش آگاهگرانه روشنفکران چپ برای افشای خط و سیاست سبزها و باصطلاح اصلاح طلبها نباید جای خود را به مهر تائید زدن بر خط فعلی حاکم بر جنبش بدهد . اصلاح طلبان ، جمهوری خواهان راست ، موسوی و کروبی چی ها ، اینها حتی ذره ای رفاه ، آزادی ، رهائی فرهنگی و تحول بنیادی در جامعه را نمایندگی نمیکنند .
متاسفانه با وجود اینکه شما درباره انقلاب 57 تحقیقات آموزنده ای دارید ، اما بنظر میرسد درسی از این همه نگرفته اید .

عبدی کلانتری گفت...

در پاسخ دوست عزیز نیما از اصفهان ــ تجمع سه روزهء روبروی سازمان ملل تنها برای آزادی زندانیان سیاسی و اعتراض به رفتار وحشیانهء حکومت بود، اینکه هر چند روز یک بار خبر می رسد یکی از جوانان ما زیر ضرب وشتم بازجوها به قتل رسیده. حمایت سازمانها و روشنفکران مترقی جهان، نشان از درستی این اعتراض انسانی داشت.

در مورد جنبش سبز: این دیگر کارزار انتخاباتی آقای موسوی نیست بلکه یک جنبش مدنی است که آقایان موسوی و کروبی را هم درنوردیده، که اگر پیروز شود به میزان زیادی به مشروعیت زدایی از رژیم اسلامی می انجامد. انقلاب بهمن که ما در آن شرکت داشتیم فقط در «بهمن» روی نداد، دو سال طول کشید تا مراحلی از سرگذرانده شود و به اعتلا برسد. آنچه این روزها در ایران می گذارد قطعا شباهت هایی با جنبش سالهای ۵۷-۵۹ دارد و فداکاری های مردم برای ما یادآور بهترین لحظات آن جنبش است. اما هر درسی که از انقلاب بهمن گرفته باشیم، باز واقعیت زنده و جاری پیش چشم ما می تواند حاوی درس های تازه تری باشد که در قالب تجربه ها و تئوری های گذشته نمی گنجند. آنچه من طی این سه روز شاهد بودم الهام بخش و زیبا بود.

این اعتصاب غذای سه روزه و بچه هایی که آنرا سازمان دادند حقیقتاً برای من درس استقامت و امید بودند ـ بچه های دانشجوی کلمبیا و دانشگاه نیویورک همه همدل و با روحیه، که آنقدر زحمت کشیدند برای تدارکات ، و لبخندزنان در هوای گرم سخت ترین کارها را جلو بردند. بزرگ ترها می گویند نباید ایدئولوژیک بود. اصلاً لازم به این تذکر نیست چون خشونت مطلقاً در قاموس این بچه ها نیست، همه اش محبت و سادگی و صفاست. من اطمینان دارم آنها ایران را از این گرازها پس خواهندگرفت، با همان حرکت آرام و صلح آمیز مدنی و با همان لبخندهای مهربان شان.

Das گفت...

درسهای تازه گرفتن از انقلاب هاو جنبش در کشور بهایی درد اور دارد که بسیار رنج اور تراز تبعید شدن در خارج کشوراست. انقدر این رنج ها درون ایران بیشترند و دردناکتر که نمی توان به راحتی حس همراهی بیرون و درون کشور و یا درس گیری را از این جنبش ها بر گرفت. من این رنج ها و فشار ها را انهم نه این یک ماه بلکه سی سال و بعداین یک ماه بر مردم این کشور و در درون ایران انقدر تلخناک حس می کنم که اصلن نمیتوانم حس خوبی هم ازین همکاریها داشته باشم. نظر شخصیم اینست که از استقامت و امید می توان در ایران نظرداد. نه هوای گرم نه سختی ! بیرون ایران. بنظرم باید تلاش کرد ولی اصلن در بیرون ایران حرفی از زیبایی و استقامت و امید نزدن شاید بهتر باشد.
موفق باشید علیرضا

سعید گفت...

سلام آقای کلانتری عزیز. با دیدن تصویر شما با نوار سبزرنگ یک لحظه اشک در چشمانم جمع شد. حالا فهمیدم که ما تنها نیستیم... حالا همه با هم هستیم و با وجود نظرات گوناگون حتی مغایر با هم برای سرافرازی یک نام مبارزه میکنیم: ایران.این همبستگی قدرتمندتر از همه ابزارهای بازجویی اوین است. حرف شما کاملا درست است که این جنبش دیگر صرفا جنبش موسوی نیست. اما من معتقدم موسوی با ایستادگی در برابر دولت نامشروع برآمده از کودتا و نپذیرفتن نتیجه انتخابات شجاعت به خرج داده و این شجاعت ارزش زیادی دارد.به هر حال موسوی منتخب ملتی است که با مشارکت 85درصد پای صندوق رای آمدند هرچند قطعا این مشارکت و این انتخاب بیش از آنکه از روی علاقه به میرحسین باشد از تنفر نسبت به آن دیگری بود.وقتی میرحسین موسوی میتواند چنین جمعیتی را پای صندوق رای کشانده و پس از آن با وجود تهدیدهای مکرر پلیس میلیونها نفر را به خیابانها بکشاند چه اشکالی دارد در عین انتقاد از گذشته او را به عنوان رهبر جنبش سبز ایران بپذیریم؟

ناشناس گفت...

سلام عبدي عزيز
مي‌توانيم باز هم با ياد آوري كلاس‌هاي دكتر شرف به دوستي‌هاي گذشته باز گرديم.
محمد

mahboobeh گفت...

 . آیت‌الله منتظری پدر انقلاب مقدّس  اسلامی فرمودند:
استقلال یعنی زیر یوغ خارجی نباشیم و آزادی یعنی مردم در اظهار عقیده و بیان آزاد باشند. نه این‌که به محض ابراز نظر مخالفی، کار به زندان و حبس
چقدر ناراحت کننده است که اشخاصی‌که سی‌سال پیش فریاد می‌زدند استقلال،آزادی، جمهوری اسلامی  همان اشخاصی‌هستند که استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی را از بین بردند. انشا‌الله خداوند به اینها میفهماند که معانی این  شعارها که دوباره این روزها میشنویم چی‌هست. همین شعار‌هایی‌که انقلاب عزیز اسلامی ما را سی‌ساله پیش به دنیا آورد.

پویان بانشاط گفت...

۱. خطابهء ایرانی باید هرچه بیشتر از آخوندیسم دور شود ما نیاز به گویندگانی داریم که بر اساس عقل سلیم و با اتکا به شواهد و مدارک سخن بگویند. باید هرچه میتوانیم از از غیر علمی سخن گفتم و اتکا به اشعار و امثال فارسی بپرهیزیم.

۲.البته گفتن داستان در میانه سخن نه تنها لازم، بلکه واجب است.

۳. ورای سخن شما که قطعا صحیح است، فارسی را باید درست حرف زد. البته نه مثل کدیور یا دولت آبادی که عصا قورت داده اند و سخنشان به دل نمینشیند. من کمتر کسی مثل شاملو و ایرج گرگین و احسان یارشاطر سراغ دارم که هم جملات را کامل میگویند (میگفتند) و سخنورند و هم خود بزرگ بین نمی نمایند.

ناشناس گفت...

در جواب به سئوال شما در آخر مقاله تان مي توانم از قوت و قدرت فن خطابه آقاي بابك زهرائي ياد كنم.بلي با شما كاملا موافقم كه توانائي كميابي است در ميان ما.
فاطمه